تنظیمات
قلم چاپ اندازه فونت
Print چاپ مطلب
نزاهت آفرینش از عیب و نقص
7 آبان 1396   06:09:57 |   > 
نزاهت آفرینش از عیب و نقص

 
 
 
ادعای قرآن کریم در مورد عدم هیچ‌گونه خللی در نظام آفرینش در حد اعجاز است چه اینکه همیشه برخی امور ناپسند و به‌ظاهر نامطلوب و غیرمتناسب در جهان، ذهن انسان را در مورد کمال آفرینش به چالش می‌کشد اما قرآن کریم مدعی است؛ هم ساختار نظام آفرینش و هم اهداف و مقاصد آن، بدون هرگونه عیب و نقص و خلل می‌باشد. 

نزاهت آفرینش از عیب و نقص
 
چکیده
شناخت حق‌تعالی از طریق مخلوقاتش مورد تأکید قرآن کریم است. این دعوت که به‌طور مکرر در قرآن مطرح شده برپایه این واقعیت است که موجودات عالم با اوصاف شگفت خود و نزاهت و پاکی از هر عیب و نقصی می‌توانند دلیل بر خالق یکتای حکیم باشند. آیات 3 و 4 سوره مبارکه ملک با تأکید بر یگانگی ارکان وجودی و اتصال و پیوستگی اجزاء عالم، آن را از هر عیب و نقص مبری می‌داند تا جایی که مطالعه گران و مشاهده‌کنندگان با هراندازه دقت نظر، نمی‌توانند خللی در آن بیابند. بااینکه دانش‌های بشری نیز این واقعیات را تا حدی تائید می‌کنند اما ادعای قرآن کریم در مورد عدم هیچ‌گونه خللی در نظام آفرینش در حد اعجاز است چه اینکه همیشه برخی امور ناپسند و به‌ظاهر نامطلوب و غیرمتناسب در جهان، ذهن انسان را در مورد کمال آفرینش به چالش می‌کشد اما قرآن کریم مدعی است؛ هم ساختار نظام آفرینش و هم اهداف و مقاصد آن، بدون هرگونه عیب و نقص و خلل می‌باشد.  
 
واژگان کلیدی
تفاوت، فطور، یگانگی ارکان، اتصال اجزاء، تعادل و توازن امور
 
مقدمه:
در برهان لمی که از علت به معلول می‌رسیم از اوصاف علیا و اسماء حسنی الهی به جهانی می‌رسیم که به‌عنوان جلوه الهی باید محل ظهور علم و قدرت و حکمت او باشد. همچنان که امیر مؤمنان علی (علیه‌السلام) بر اساس این برهان که مستظهر به شهود عینی وی نیز می‌باشد به ستایش خدای متعال می‌پردازد؛ آنجا که می‌فرماید: «الحمد لله المتجلی لخلقه بخلقه»  آری جهان تجلی حق‌تعالی است و تمام اوصاف او در این تجلی به نمایش درآمده و اهل ایمان و معرفت را به سپاس و ستایش واداشته است. این طریق، طریق خواص است اما طریق دیگری هم وجود دارد که برای عموم می‌باشد و آن برهان انی یعنی از معلول به علت رسیدن است. در این برهان، انسان با مشاهده عظمت ، نظم و به هم‌پیوستگی شگرف اجزاء جهان به عظمت و یگانگی آفریننده آن پی می‌برد. این راه، راه مشاهده و تجربه و مطالعه آفریدگان است که برای همگان باز است. خداوند متعال انسان‌ها را بارها در قرآن کریم به پیمودن این راه دعوت می‌کند. این دعوت وقتی صحیح است که جهان آفرینش از هرگونه عیب و نقص و سستی مبرا بوده تا خدای بی‌عیب و نقص خود را نشان دهد. آیه 3 و 4 سوره مبارکه ملک دعوت به این تجربه و مشاهده و حاکی از این نزاهت است. قرآن کریم در این آیات شریفه مدعی است که هر تلاشی برای یافتن عیب و نقص و سستی در آفرینش منجر به شکست خواهد بود چراکه کاخ عظیم جهان بس محکم و استوار بوده و آیت و نشانه آفریدگار خویش است. اکنون به بررسی این دو آیه می‌پردازیم. 
« الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً ما تَرى‏ فِي خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرى‏ مِنْ فُطُورٍ  ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ يَنْقَلِبْ إِلَيْكَ الْبَصَرُ خاسِئاً وَ هُوَ حَسِيرٌ » 
 همان كسى كه هفت آسمان را بر روى يكديگر آفريد، در آفرينش خداوند رحمان هيچ تضاد و عيبى نمى‏بينى، بار ديگر نگاه كن، آيا هيچ شكاف و خللى مشاهده مى‏كنى؟ بار ديگر (به عالم هستى) نگاه كن سرانجام چشمانت (در جستجوى خلل و نقصان ناكام مانده) به‌سوی تو بازمى‏گردد در حالى كه خسته و ناتوان است.
 
بررسی واژگان دو آیه
طباقا
در تفسیر نمونه آمده است: «معنى" مطابقه" در اصل آن است كه چيزى را فوق چيز ديگرى قرار دهند.» سپس آن را با توجه به مفهوم آسمان‌های هفتگانه چنین شرح می‌دهد: «حال اگر آسمان‌های هفتگانه را اشاره به كرات هفتگانه منظومه شمسى بدانيم كه با چشم غیرمسلح قابل رؤیت‌اند، هرکدام فاصله معينى از خورشيد دارند و هر يك فوق ديگرى است و اگر آنچه را از ستارگان ثوابت و سيار مى‏بينيم همه را جزء آسمان اول بشماریم معلوم مى‏شود كه در مراحل بالاتر عوالم ديگرى است كه يكى برتر از ديگرى قرار دارد.»  تفسیر تبیان هم همین معنا برای طباقا در نظر گرفته است؛« واحدة فوق الأخرى» 
در تفسیر المیزان معنای دیگری از واژه مطابقه مطرح شده است؛ «آن خدايى كه هفت آسمان را آفريد، در حالى كه طباق هستند، يعنى مطابق و مثل هم‌اند.» 
این معنا با توجه به برخی تعابیر که در روایات آمده می‌تواند صحیح‌تر باشد. طباق و مطابقه در اینجا می‌تواند به معنای انطباق و ابتنا هم باشد؛ به این معنا که هر آسمانی مبتنی و منطبق بر آسمان دیگر است به‌طوری‌که می‌توان با یکی بر دیگری استدلال کرد.
در تفسیر مجمع‌البیان دو معنای قبلی جمع شده است: «طباقا مصدر طوبقت طباقا پس آن بعض مطبق بر بعض ديگر است (از زجاج) و گفته شده آن جمع طبق است مثل جمل و جمال. (طِباقاً) طبقه‏اى بالاى طبقه ديگر و بعضى گفته: مقصود به مطابقه مشابهه است. يعنى بعضى شبيه به بعض ديگر است در محكمى و احكام و نظم و ترتيب.» 
تفسیر شبر نیز همین معانی را تأیید می‌کند: «الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً» مصدر وصف به أي مطابقة بعضها فوق بعض أو طوبقت طباقا أو ذات طباق» 
تفاوت
این واژه و واژه فطور، واژگان محوری این بحث است. در المیزان به‌طور مشروح معنای "تفاوت" ذکر شده است؛ «كلمه" فوت" به معناى دور شدن چيزى است از انسان، به‌طوری‌که دست يافتن به آن دشوار باشد و در قرآن كريم آمده كه:" وَ إِنْ فاتَكُمْ شَيْ‏ءٌ مِنْ أَزْواجِكُمْ إِلَى الْكُفَّارِ- اگر از زنان شما چيزى نزد كفار مانده باشد" آنگاه مى‏گويد: كلمه" تفاوت" كه مصدر باب" تفاعل" از ماده" فوت" است، به معناى اختلاف دو چيز در اوصاف و خصوصيات است، گويا اين از آن دور و آن از اين دور است، خصوصيات اين در آن نيست و خصوصيات آن در اين نيست... اگر كلمه" تفاوت" را نكره- بدون الف و لام- آورد، با در نظر گرفتن این‌که اين نكره در سياق نفى قرار دارد و نكره در سياق نفى عموميت را مى‏رساند، درنتیجه معنا چنين مى‏شود كه: در سراسر جهان هيچ تفاوتى نمى‏بينى.» 
با توجه به مفهومی که صاحب المیزان مطرح می‌کند می‌توان گفت نوعی مشابهت در عین اختلافات ظاهری بین همه موجودات عالم وجود دارد مانند دو کتاب با موضوع مختلف که از حروف و کلمات مشابه تشکیل‌شده‌اند. هرچند بافت الفاظ و عبارات و مفاهیم و درنتیجه مطالب و موضوعات دو کتاب مختلف است اما باز هردو از حروف و کلمات مشابهی تشکیل‌شده‌اند. این همان اختلاف در عین تشابه است. موجودات نیز با همه اختلافات ظاهری ازلحاظ ارکان وجودی مشابه‌اند.  از دیگر موارد مشابهت مخلوقات، حاکمیت قوانین یکسان بر همه آن‌هاست.
در مجمع‌البیان معنای دیگری برای این واژه ذکر شده است؛ «التّفاوت: به معنى اختلاف و اضطراب است. در خلق و آفرينش خدا تفاوتى نخواهى ديد يعنى اختلاف و تناقضى از طريق حكمت و معرفت به رموز و اسرار آفريده‏ها نمی‌بینی بلكه تمام افعال و كارهاى او را در حكمت يكسان خواهى ديد گر چه در صورت و هيئت يعنى در ايجاد چيزها بنا بر عموم تفاوتى و اختلافى ببينى» سپس در بیانی کوتاه آیه را چنین معنا می‌کند: «بعضى گفته‏اند: كه يعنى اى فرزند آدم در خلق آسمان‌ها عيب و انحراف و كج نبينى بلكه تمام آن‌ها با بزرگى و عظمتشان راست و درست است.» 
تفسیر شبر و تبیان هم بر معنای تناقض اشتراک دارند: «ما تَرى‏ فِي خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ» تناقض و عدم تناسب»  « (ما تَرى‏ فِي خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ) يعني من اختلاف و تناقض» 
پس معنای تفاوت، اختلاف دو چیز در اوصاف، اضطراب ، تناقض و عدم تناسب است و نفی آن به معنای اتصال تدبیر الهی در آفرینش، استحکام، مشابهت و تناسب می‌باشد.  
ارجاع بصر
در مجمع‌البیان آمده است: «يعنى چشم خود را برگردان و در خلق خدا آن را دور بده و مكرّر يك مرتبه بعد از مرتبه ديگر نگاه كن و تقدير این است كه نظر كن سپس نظرت را برگردان در آسمان.»  تفسیر تبیان هم همین معنا را بیان می‌کند: «(فَارْجِعِ الْبَصَرَ) أي فرد البصر و أدرها في خلق اللَّه من السموات.» 
تفسیر شبر تأمل و اندیشه را قرین اعاده نگاه قرار می‌دهد: «فَارْجِعِ الْبَصَرَ» أعده متأملا في السماء و تناسبها و نظامها»  در تفسیر المیزان هم به همین معنا اشاره شده است: «مراد از" ارجاع بصر"، تكرار نظر است، و اين كنايه است از اينكه اگر بخواهى يقين كنى كه در سراسر خلقت تفاوتى نيست بايد با دقت نظر كنى.» 
فطور
در تفسیر نمونه در مورد این واژه آمده است: «" فطور" از ماده" فطر" (بر وزن سطر) به معنى شكافتن از طول است، و به معنى شكستن (مانند افطار روزه) و اختلال و فساد نيز مى‏آيد، و در آيه موردبحث به همين معنى است.منظور اين است كه هر چه انسان در جهان آفرينش دقت كند كمترين خلل و ناموزونى در آن نمى‏بيند.»  المیزان هم همین معانی را برایش ذکر می‌کند؛ «كلمه" فطور" به معناى اختلال و بى‏نظمى است.»  
مجمع‌البیان با نقل از دیگران می‌گوید: «الفطور: بمعنى شقوق و صدوع پارگى از شكافتن و آن شكاف و پارگى است. سفيان گويد: يعنى آيا شكافى و پارگى مى‏بينى. ابن عبّاس و قتاده گفته‏اند: آيا سستى و خلل و رخنه‏اى را خواهى ديد در آسمان‌ها؟» 
شبرهم همین معنا را بیان می‌کند: «مِنْ فُطُورٍ، صدوع و خلل»‏  تفسیر تبیان نیز معانی قبلی را ذکر کرده است؛ «(هَلْ تَرى‏ مِنْ فُطُورٍ) أي من شقوق و صدوع يقال: فطره يفطره، فهو فاطر إذا شقه» 
بنا بر آنچه گفته شد فطور به معنای: شکاف،شکستن،اختلال، فساد، بی‌نظمی،پارگی،سستی و خلل است. اگر معنای واژه "تفاوت" و "فطور" را باهم در نظر بگیریم دو آیه شریفه می‌خواهد بگوید:
موجودات عالم با همه اختلاف ظاهری، مبنای وجودی مشترکی داشته و در تحت قوانین یکسان و مشابهی قرار دارند به همین خاطر هیچ خلل و گسستی در ساختار هستی و درنتیجه اهداف و مقاصد آن وجود ندارد.
کرتین
در معنای این واژه در تفسیر نمونه آمده است: «" كرتين" از ماده" كر" (بر وزن شر) به معنى توجه و بازگشت به چيزى است، و" كَرّه" به معنى تكرار و" كرتين" تثنيه آن است، ولى بعضى از مفسران گفته‏اند كه منظور از" كرتين" در اينجا معنى تثنيه نيست، بلكه منظور توجه‌های مكرر و پی‌درپی و متعدد است. بنابراین حداقل قرآن در اين آيات دستور به مردم مى‏دهد كه سه بار در عالم هستى بنگرند، و اسرار آفرينش را مطالعه كنند، و به يك معنى بارها و بارها دقيق شوند و هنگامی‌که نتوانستند كمترين خلل و نقصانى در اين نظام عجيب بيابند به آفريننده اين دستگاه و خالق اين جهان و علم و قدرت بى‏پايان آشناتر شوند.» 
تفسیر المیزان نیز معنای کثرت را در کرتین مدنظر قرار می‌دهد؛ «كلمه" كرتين" تثنيه كره است كه به معناى رجعت و برگشتن است، و اگر به صيغه تثنيه آورده صرفاً براى اين بوده كه تكثير و تكرار را برساند، و چنين معنا دهد كه در خلقت آسمان‌ها و زمين بنگر، آيا هيچ تفاوت و ناسازگارى در بين موجودات آن مى‏بينى؟ و دوباره و سه‌باره و چندباره برگرد و نظر بيفكن، كه اگر چنين كنى نظرت خسته مى‏شود و از كار مى‏افتد، و هيچ تفاوتى نخواهى ديد.» 
مجمع‌البیان هم معنای تکثیر را تأیید می‌کند؛«يعنى نظرت را تكرار كن دومرتبه به جهت اينكه وقتى كسى كه نظر در چيزى كرد یک‌مرتبه بعد از ديگرى براى او روشن و آشكارا می‌شود چيزى كه روشن نبوده و بعضى گفته‏اند: يعنى ادامه نظر بده و تقديرش این است ديده خود را برگردان يك مرتبه بعد مرتبه ديگری و حقيقةً قصد تثنيه نكرده براى قول خدا.» اما تفسیر شبرهمان معنای تثنیه را می‌پذیرد: « "ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ" رجعتين ملتمسا للخلل» 
همچنان که از گفتار مفسرین برمی‌آید قرآن کریم به مشاهده مکرر موجودات عالم دعوت می‌کند. نتیجه این دعوت چیزی جز مطالعه و تحقیق و مشاهده مکرر پدیده‌ها که بنیان علوم تجربی است نمی‌باشد. بنابراین باید قرآن کریم را یک دعوت کننده جدی به علوم تجربی دانست. علمی که دستاوردهای بسیاری برای بشر به ارمغان آورده است.
خاسئا
تفسیر نمونه دو کاربرد این واژه را چنین بیان می‌کند: «" خاسئ" از ماده" خسا" و" خسوء" (بر وزن مدح و خشوع) هرگاه در مورد چشم به كار رود به معنى خسته و ناتوان شدن است، و هرگاه در مورد" سگ" به كار رود به معنى دور كردن آن است.» 
تفسیر المیزان معنای ظریفی را در این واژه مورد توجه قرار می‌دهد؛ «كلمه" خاسئ" اسم فاعل از ماده" خسا" است، و اين ماده به معناى نارسايى در ديد چشم، و يا به قول راغب‏ سرسرى ديدن و گذشتن است.» 
با توجه به این معنا اگر نگاهی در جهان فطور و سستی ببیند نگاهی سرسری بوده است نه نگاهی همراه با دقت و تأمل و اندیشه. 
تفسیر مجمع‌البیان معنای دیگری را بیان می‌کند که از ظرافت خالی نیست؛ «الخاسئى: يعنى ذليل و سرشكسته. يعنى برمی‌گردد ديده‏ات به‌سوی تو درحالی‌که دور است از رسيدن به مقصد و درحالی‌که خوار و سرشكسته است (از ابن عبّاس) مثل‌اینکه خوار شده مانند خوار شدن كسى كه چيزى را طلبيده‏ و نيافته او را و از او دور شده است.» 
این معنا بیشتر با نوعی مطالعه و نگاه به هستی سازگاری دارد که از روی لجاج بخواهد فطور و خللی در آن بیابد به‌اصطلاح مدعی وجود آن است اما چون نمی‌یابد ذلیل و خوار و شکسته می‌شود. 
تفسیر شبر نیز همین معنا را مدنظر دارد؛«"يَنْقَلِبْ إِلَيْكَ الْبَصَرُ خاسِئاً" ذليلا لبعده عن نيل المراد.»  ظاهراً معنای "مراد" یافتن فطور در جهان خلقت است. 
حسیر
تفسیر نمونه حسیر را چنین معنا می‌کند: «" حسير" از ماده" حسر" (بر وزن قصر) به معنى برهنه كردن است، و ازآنجاکه انسان به هنگام خستگى تاب‌وتوان خود را از دست مى‏دهد و گويى برهنه از نيروهاى خود مى‏شود به معنى خستگى و ناتوانى آمده است، بنابراین" خاسئ" و" حسير" در آيه فوق هر دو به يك معنى و براى تأکید در موضوع درماندگى و ناتوانى چشم از ديدن نقصانى در نظام عالم هستى است.» 
المیزان نیز همین معنا را یعنی خستگی را تأیید می‌کند؛ «راغب در معناى كلمه" حاسر" گفته: اين ماده به معناى خستگى در اثر تمام شدن نيرو است، به چنين كسى، هم حاسر مى‏گويند و هم محسور، اما حاسر به اين تصور كه خود او خودش را خسته كرده، و اما محسور به اين تصور كه تمام شدن نيرو خسته‏اش كرده. و اينكه فرمود:" يَنْقَلِبْ إِلَيْكَ الْبَصَرُ خاسِئاً وَ هُوَ حَسِيرٌ" هم ممكن است به معناى حاسر باشد، و هم به معناى محسور.» شبر هم همین معنا را ذکر کرده است: « "وَ هُوَ حَسِيرٌ" كليل من كثرة المعاوده» 
مجمع‌البیان معنایی را ذکر می‌کند که با همان معنای خاسی که قبلاً ذکر کرد تناسب دارد؛ «الحسير: شتر كند وامانده را كه براى او در رفتن اثرى نيست. قتاده گويد: لنگ و وامانده است و تحقيق اينكه ديده اين بيننده بعد از خسته شدن برمی‌گردد به‌سوی او درحالی‌که دور است از يافتن او محروم است در ايده و مقصودش.» 
 
نتیجه بررسی واژگان آیه این است که:
آسمان‌های هفتگانه و موجودات عالم چنان به حکمت و تدبیر الهی، چنان متشابه الارکان و به هم متصل و مرتبط و پیوسته‌اند که هیچ شکاف و بی‌نظمی و عدم تناسبی که عیب در نظام آفرینش است محسوب می‌شود در آن وجود ندارد و اگر کسی با دقت و تأمل بنگرد تا عیب و نقصی در آن بیابد دچار سرخوردگی و خستگی شده و به هدف خود نمی‌رسد.
لازم به ذکر است که تعبیر خستگی و سرخوردگی در مورد چشم مطالعه گر جهان، منافاتی با دعوت به مشاهده و مطالعه جهان ندارد چون آن تعبیر در مورد کسی است که درصدد یافتن خلل و سستی و تناقض است نه کسی که درصدد شناخت و افزایش دانش است. برعکس نفر اول، جوینده دانش و معرفت، هر بار در مطالعه و مشاهده خود پرتوان‌تر و شاداب‌تر و امیدوارتر می‌شود چراکه هرچه مطالعه و تحقیقش بیشتر می‌شود دانش او درباره عظمت و اسرار آفرینش افزایش می‌یابد.
 
نظر مفسرین در مورد دو آیه شریفه
تفسیر نمونه دلالت آیات 3 و 4 سوره مبارکه ملک را چنین بیان می‌کند: « به‌هرحال از اين آيات دو نتيجه مهم مى‏توان گرفت: نخست اينكه قرآن به همه رهروان راه حق، دستور مؤكد مى‏دهد كه هر چه مى‏توانند در اسرار عالم هستى و شگفتی‌های جهان آفرينش بيشتر مطالعه و دقت كنند، و به يك بار و دو بار قناعت ننمايد، چه بسيار اسرارى كه در نگاه اول و دوم خود را نشان نمى‏دهد، ديده‏هاى تيزبين لازم است كه بعد از چندين نگاه آن‌ها را بيابد.
ديگر اينكه هرقدر انسان در اين نظام دقیق‌تر و باریک‌تر شود انسجام آن را بهتر درك مى‏كند، انسجامى خالى از هرگونه نقص و خلل و كژى و اعوجاج و اگر در نظر سطحى و ابتدايى بعضى از پديده‏هاى اين جهان به‌عنوان شرور و آفات و فساد ديده مى‏شود (همچون زمين‏لرزه‏ها، سیلاب‌ها و بیماری‌ها و حوادث ناگوارى كه گهگاه در زندگى انسان‌ها رخ مى‏دهد) در مطالعات دقیق‌تر روشن مى‏شود كه آن‌ها نيز اسرار و فلسفه‏هاى دقيق و مهمى دارد. اين آيات اشاره روشنى به برهان نظم دارد كه مى‏گويد: وجود نظم در هر دستگاه نشانه وجود علم و قدرتى در پشت آن دستگاه است، وگرنه حوادث اتفاقى حساب نشده، و تصادف‌های كور و كر، هرگز نمى‏تواند مبدأ نظام و حساب گردد، همان‌گونه كه در حديث معروف مفضل از امام صادق ع آمده است:ان الاهمال لا ياتى بالصواب، و التضاد لا ياتى بالنظام: " مهمل‏كارى هرگز نتيجه درست نمى‏دهد، و تضاد مبدأ نظام نمى‏گردد"» 
مفسر بزرگ المیزان هم مفاهیم این دو آیه شریفه را در دو جمله خلاصه می‌کند:
« در اين دو آيه به اين نكته اشاره شده كه نظام جارى در عالم نظامى است واحد»  و «مقصود از نبودن تفاوت در خلق، ارتباط و اتصال اجزاء عالم و وحدت نظام جارى در آن است» 
 
ارجاع مکرر قرآن کریم  به مطالعه آفرینش
همان‌طور که گفته شد قرآن کریم در آیه 3 و 4 سوره ملک به‌طور ضمنی به مشاهده و مطالعه جهان و طبیعت توصیه می‌کند. باید دانست که از ویژگی‌های منحصربه‌فرد قرآن کریم دعوت به مطالعه و تحقیق در نظام آفرینش است. به همین دلیل است که اسلام برعکس برخی ادیان، دین تفکر و اندیشه و ارتباط خردورزانه با جهان هستی است. چه‌بسا این ویژگی خود دلیلی بر حقانیت اسلام است که برعکس ادیان پیشین که توجه چندانی به این موضوعات نداشته و بر تعبد صرف تکیه می‌کرده‌اند؛ به تفکر و اندیشه و مطالعه در جهان آفرینش دعوت می‌کند چه اینکه این دین، دین امت آخرالزمان است و این امت به اسرار آفرینش از طریق تحقیق و مطالعه و تجربه پی خواهد برد. تناسب این دعوت‌های مکرر با اوصافی که بعدها در امت تحقق خواهد یافت؛ نشان از تناسب پیش‌بینی‌شده بین کتاب هدایت و اوصاف امت است.
اینجا به ذکر دو نمونه از این آیات شریفه که به‌منزله فراخوان انجام مطالعه و تحقیق برای اهل تفکر و تعقل و تجربه است؛ می‌پردازیم :  
«إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ الْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِما يَنْفَعُ النَّاسَ وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فِيها مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَ تَصْرِيفِ الرِّياحِ وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ» 
«در آفرينش آسمان‌ها و زمين، و آمد و شد شب و روز، و کشتی‌هایی كه در دريا به سود مردم درحرکت‌اند، و آبى كه خداوند از آسمان نازل كرده، و با آن زمين را پس از مرگ زنده نموده و انواع جنبندگان را در آن گسترده و (همچنين) در تغيير مسير بادها و ابرهايى كه در ميان زمين و آسمان معلق‌اند، نشانه‏هايى است (از ذات پاك خدا و يگانگى او) براى مردمى كه عقل دارند و مى‏انديشند.»
«أَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي أَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى وَ إِنَّ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ لَكافِرُونَ»  
«آيا آن‌ها در دل خود نينديشيدند كه خداوند آسمان‌ها و زمين و آنچه را ميان آن دو است، جز به‌حق و براى زمان معينى نيافريده، ولى بسيارى از مردم (رستاخيز و) لقاى پروردگارشان را منكرند.»
باید توجه داشت که دعوت به تفکر و تعقل در آفرینش برای باور به خداوند حکیم متعال تنها در صورتی معقول است که این جهان نشان دهنده اوصاف خداوند بی‌عیب و نقص خود باشد. بنابراین دعوت موجود در این آیات دلالت تضمنی بر بی‌عیبی جهان آفرینش دارند.
 
یگانگی ارکان و پیوستگی و اتصال اجزاء ، اساس بی‌عیبی جهان
اگر ما به جهان آفرینش نگاه کنیم ممکن است ظاهراً عیب و نقصی  را مشاهده کنیم. مثلاً سیاهی پوست برخی انسان‌ها، معلول بودن برخی افراد، بیمار شدنشان یا حوادث و اتفاقات ناگوار ازنظر ما، عیب و نقص‌های جهان‌اند اما همه این‌ها با یک نگاه تفکیکی به اجزاء جهان و عدم اطلاع کافی از اسرار ممکن است عیب به نظر آید. نگاهی که موجودات جهان را بدون ارتباط و اتصال به سایر موجودات و سایر ابعاد می‌نگرد. نگاهی که از دقت و جامعیت لازم و کافی برخوردار نیست و با آمیزه‌ای از احساسات و سطحی‌نگری‌ها امور را مورد قضاوت قرار می‌دهد. اما اگر ما بتوانیم همه ابعاد را ببینیم و ارتباط و اتصال پدیده‌ها و نظام علی و معلولی حاکم بر آن‌ها را موردتوجه قرار دهیم؛ مطمئناً قضاوت ما متفاوت خواهد بود. داشتن چنین نگاه عمیق و افق گسترده‌ای تنها در صورتی ممکن است که ما از علم و آگاهی و اطلاع کافی نسبت به اسرار جهان برخوردار باشیم.
اندیشمندان مسلمان چنان اتصال و ارتباط اجزاء جهان را عمیق و گسترده می‌دانند که برای هر جزئی از آن در پیکره هستی قائل به‌ضرورت وجودند تا جایی که برداشتن یک‌ذره از پیکره هستی را مستلزم خلل در کل آن می‌دانند.      
اگر یک ذره را برگیری از جای                                          
خلل یابد همه عالم سراپای 
شهید مطهری باور به پیوستگی و اتصال اجزاء عالم را یک باور عمومی در تاریخ فلسفه می‌داند:
«یكی از مسائل مهم در جهان‌بینی‌های فلسفی و علمی این است كه جهان ازلحاظ ارتباط و پیوستگی اجزاء چگونه است؟ آیا به‌صورت یك سلسله امور متفرّق و پراكنده است؟ آیا اگر قسمتی از جهان نمی‌بود و یا به فرض، بخشی از موجودات جهان نیست و نابود شود، ازنظر سایر اجزاء جهان، امری ممكن است؟ یا اجزاء جهان همه با یكدیگر به‌نوعی وابسته و پیوسته‌اند؟ 
ارسطو طرفدار وحدت اندام‌واری عالم است. در جهان اسلام همواره این اصل تأیید شده است. میرفندرسکی، حكیم و عارف معروف عهد صفوی با زبان شعر چنین می‌گوید:
حق، جان جهان است و جهان همچو بدن                      
 اصناف  ملائك  چو  قوای  این  تن
افلاك   و   عناصر   و   موالید،   اعضاء                          
توحید همین است و دگرها همه فن
هگل، فیلسوف مشهور آلمان، در فلسفه‌ی خود این اصل را موردتوجه قرار داده است. ماتریالیسم دیالكتیك ماركس و انگلس كه سخت متأثّر از فلسفه و منطق هگل است، این اصل را به نام اصل «تأثیر متقابل» پذیرفته است. البته همه‌ی كسانی كه از رابطه‌ی اندام وارگی و همبستگی و پیوستگی اجزاء جهان سخن گفته‌اند در یك سطح سخن نگفته‌اند.
آنچه منظور ما از این اصل است، این است كه جهان، یك واحد تجزیه‌ناپذیر است؛ یعنی رابطه‌ی اجزاء جهان به این شكل نیست كه بتوان فرض كرد كه قسمت‌هایی از آن قابل‌حذف و قسمت‌هایی قابل ابقاء باشد. حذف بعضی، مستلزم بلكه عین حذف همه‌ی اجزاء است، همچنان که ابقاء بعضی، عین ابقاء همه است.» 
 
تشابه ارکان وجودی موجودات عالم
یگانگی مبنای وجودی موجودات عالم که از ارکان بی‌عیبی آن است مورد تأیید علم و دین است. در تعابیر دینی، اسماء الله ارکان وجودی اشیاء می‌باشند:
«و باسمائک التی ملات ارکان کل شیء» 
و به نام‌هایت که ارکان همه‌چیز را پرکرده‌اند.
در برخی روایات تصریح شده که اسماء حسنای الهی وجود مقدس معصومین (علیهم‌السلام) می‌باشند.  این نشان می‌دهد که اسماء الله حقیقی، امور وجودی‌اند نه الفاظ بنابراین اسماء لفظی، اسم این حقایق تکوینی وجودی محسوب می‌گردند. در علم روز نیز تشکیل موجودات عالم ماده از عناصر و ذرات بنیادی مشترک به اثبات رسیده است.
هرچند مقصود ما این نیست که اسماء الله همان ذرات بنیادین‌اند اما به‌هرحال تعابیر دینی و علمی هردو در تشابه ارکان وجودی موجودات عالم اتفاق دارند. این یگانگی ارکان وجودی ، حاکمیت سنت‌ها و قوانین یکسان را نیز بر آن‌ها امکان‌پذیر می‌سازد. پس به لحاظ وجودی، موجودات عالم هم ارکان و هم قوانین یکسان و مشابه دارند.
 
 اتصال اجزاء جهان از منظر علم
علم جدید پیوستگی و اتصال اجزاء جهان را پذیرفته است. تحقیقات و یافته‌های جدید دانشمندان این حقیقت را بیش‌ازپیش ثابت کرده است. یکی از جلوه‌های پیوستگی جهان، طبیعت است که علم تجربی، ابعاد مختلفی از آن از آن را کشف کرده است. علم جدید برای هر موجود در طبیعت کارکردی ارزشمندی می‌شناسد. این پیوستگی و وابستگی تا جایی است که اندک تغییر در وضعیت یک پدیده بر کل ساختار طبیعت به‌طور محسوس اثر می‌گذارد. به‌طور مثال در چند دهه اخیر کشف شد که تولید گازهای گلخانه‌ای باعث آسیب به لایه‌ای در جو بنام لایه اوزون شده و ضخامت آن را کاهش می‌دهد. کاهش یا از بین رفتن این لایه در بخش‌هایی از جو باعث افزایش دما در کره زمین و درنتیجه تغییر گسترده وضعیت آب و هوایی در آن می‌گردد.  یکی دیگر از اقسام این وابستگی‌ها در زنجیره‌ای بنام زنجیره غذایی کاملاً مشهود است. در زنجیره غذایی طبیعت، هر موجود زنده علاوه بر اینکه از سایرین بهره می‌برد خود نیز بهره‌ای برای دیگران دارد. این بهره‌وری دوطرفه گاهی آگاهانه و انتخابی است و گاه ناآگاهانه و غیرانتخابی. حذف یک حلقه از این زنجیره باعث گسست آن و آسیب به‌کل زنجیره و چه‌بسا طبیعت می‌گردد.   
پیوستگی جهان مادی در ابعادی بنیادی‌تر نیز وجود دارد. خاصیت موجی ذرات یکی از یافته‌های جدید علمی است که می‌تواند بیانگر اتصال اجزاء عالم باشد. در گذشته تصور این بود که یک ماده یا خاصیت موجی دارد یا خاصیت ذره‌ای اما اخیراً کشف شده است که ذرات همگی دارای دو خاصیت موجی و ذره‌ای هستند. ویژگی خاصیت موجی آن است که از محدودیت‌های خاصیت ذره‌ای آزاد می‌باشد و نمی‌توان برایش حد و اندازه‌ای قائل بود. بدین ترتیب هر جزء کوچکی از ماده با خاصیت موجی خود به سایر اجزاء مرتبط و متصل است. در حقیقت بر اساس این نگاه علمی، جهان مجموعه‌ای درهم‌تنیده و کاملاً مرتبط و متصل از اجزاء است و تصور جدایی و تفکیک کلی اجزاء آن از یکدیگر اصلاً درست نیست. 
 
اتصال آفرینش در روایات 
در روایات شریفه ما نیز به اتصال و پیوستگی اجزاء عالم اشاره شده است که به دو نمونه آن اکتفا می‌کنیم:
امام على (علیه‌السلام) فرمود:
«و نَظَمَ بِلا تَعْليقٍ رَهَواتِ فُرَجِها ، و لاحَمَ صُدوعَ انْفِراجِها ، و وَشَّجَ بَيْنها و بينَ أزْواجِها » 
راه‌های گشاده آسمان‌ها را، بی‌آنکه به‌جایی پيوسته باشد، منظم ساخت و شکاف‌های وسيعش را به هم پيوست و هر آسمانى را با آسمان‌های ديگر مرتبط كرد.
در این روایت شریفه علاوه بر اشاره به بستن شکاف‌ها و رفع بی‌نظمی‌ها در ساختار جهان به رابطه بین آسمان‌ها نیز تصریح شده است چه اینکه این رابطه تأمین‌کننده ارتقاء و تعالی موجوداتی است که از استعداد لازم برای اوج گرفتن برخوردارند. پس هم ساختار جهان بی‌عیب و هم کارکردش کامل است. 
امام صادق (علیه‌السلام) فرمود:
 «فنَظَرَتِ العَينُ إلى خَلْقٍ مُخْتَلِفٍ مُتَّصِلٍ بَعْضُهُ ببَعضٍ ، و دَلَّها القَلبُ على أنّ لذلكَ خالِقا» 
 چشم [انسان]، آفریده‌های گوناگون پيوسته و وابسته به هم را ديد و دل، او را به اين نكته رهنمون شد كه آن‌ها را آفريدگارى است.
در این کلام حکیمانه امام صادق (علیه‌السلام) به اتصال موجودات به یکدیگر تصریح شده است. ازنظر ایشان مشاهده همین اتصال شگفت نتیجه‌بخش است که ما را به وجود خداوند دانای حکیم رهنمون می‌سازد.  
 
ارتباطِ  اتصال و  پیوستگی اجزاء عالم با بی‌عیبی آن
شاید این سؤال مطرح شود که اتصال و پیوستگی اجزاء عالم چه ارتباطی با بی‌عیبی آن دارد؟ علامه طباطبایی در شرح واژه "تفاوت" مطلبی را مطرح می‌کند که بیانگر این ارتباط است. ایشان می‌فرمایند: « در خلقت خدا چيزى كه از مقتضاى حكمت خارج باشد وجود ندارد پس منظور از نبودن تفاوت در خلق، اين است كه تدبير الهى در سراسر جهان زنجيروار متصل به هم است و موجودات بعضى به بعض ديگر مرتبط‌اند، به اين معنا كه نتايج حاصله از هر موجودى عايد موجود ديگر مى‏شود، و درنتیجه به موجودات ديگر وابسته و نيازمند است. درنتیجه اصطكاك اسباب مختلف در عالم خلقت، و برخوردشان نظير برخورد دو كفه ترازو است كه در سبكى و سنگينى دائماً در حال مقابله مى‏باشند، اين مى‏خواهد سبكى كند او نمى‏گذارد، او مى‏خواهد سنگينى كند اين نمى‏گذارد، اين مى‏خواهد بلند شود او نمى‏گذارد، او مى‏خواهد بلند شود اين مانع مى‏شود، و نتيجه اين كشمكش آن است كه ترازودار بهره‏مند مى‏شود. پس دو كفه ترازو در عين اختلافشان در به دست آمدن غرض ترازودار اتفاق دارند، و يا به‌عبارتی‌دیگر اختلاف آن‌ها است كه باعث مى‏شود ترازودار جنس كشيدنى خود را بكشد و وزن آن را معلوم كند.پس منظور از نبودن تفاوت در خلق اين شد كه خداى عز و جل اجزاى عالم خلقت را طورى آفريده كه هر موجودى بتواند به آن هدف و غرضى كه براى آن خلق شده برسد، و اين از به مقصد رسيدن آن ديگرى مانع نشود، و يا باعث فوت آن صفتى كه براى رسيدنش به هدف نيازمند است نگردد.» 
بنابراین عمده مفهوم "تفاوت" ناظر به نتایج روابط موجودات است که عبارت است از رسیدن هر موجود به کمال مطلوب و مناسب خودش. به‌عبارت‌دیگر وقتی ما می‌توانیم جهان و موجودات آن را معیوب و ناقص بشماریم که جهان از نتایج مطلوب نهایی برخوردار نباشد. این نتایج ازآنجا ناشی می‌گردد که اتصال گسترده‌ای بین موجودات بوده و موجب تعادل و توازن روابط آن‌ها می‌شود. در فضای همین تعادل و توازن است که کمال هر موجودی به نحو مناسب آن تحقق یافته و به اوج می‌رسد. این باعث می‌شود اموری که حتی ازنظر ما نامطلوب، بد و زشت هستند نیز در ساختار جهان کارکرد نهایی مطلوبی داشته باشند چه اینکه این امور باعث سوق داده شدن صاحبان استعداد به‌سوی کمال مطلوبشان است. ما تنها وقتی می‌توانیم به بی‌عیبی موجودات پی ببریم که در یک نگاه کل‌نگر همه اجزاء عالم را باهم دیده و به نتایج و آثار نهایی آن مطلع باشیم. 
 
نتیجه :
طبق آیه شریفه 3 و 4 سوره ملک، جهان آفرینش به‌واسطه تشابه ارکان و قوانین و همچنین اتصال و پیوستگی شگفتی که اجزاء آن با یکدیگر دارند از هرگونه عیب و نقصی مبراست. این اتصال و پیوستگی گستره و شگرف، تعادل و توازنی بین آن‌ها ایجاد می‌کند و باعث می‌شود هر موجودی مسیر کمال خویش را بپیماید. مشاهده بی‌عیبی جهان آفرینش، انسان را به اوصاف والای خدای متعال یعنی علم و قدرت و حکمت او رهنمون ساخته و از این رهگذر به شناختی محکم و قوی از آفریننده جهان دست می‌یابد.  
ح. توانا
 
------------------
 
منابع:
1. قرآن کریم ترجمه آیت‌الله مکارم شیرازی، نرم‌افزار جامع التفاسیر
2. ترجمه تفسير الميزان، سید محمدحسین طباطبایی، نرم‌افزار جامع التفاسیر
3. تفسير نمونه، آیت اله مکارم شیرازی، نرم‌افزار جامع التفاسیر
4. التبيان فى تفسير القرآن، محمد بن حسن طوسی، نرم‌افزار جامع التفاسیر
5. ترجمه مجمع‌البیان فى تفسير القرآن،فضل بن حسن طبرسی، نرم‌افزار جامع التفاسیر
6. تفسير القرآن الكريم، سید عبدالله شبر، نرم‌افزار جامع التفاسیر
7. تفسير نور الثقلين،ابن جمعه حویزی
8. اصول کافی، محمد بن یعقوب کلینی
9. گلشن راز، شیخ محمود شبستری، سایت گنجور
10. مجموعه آثار شهید مطهری
11. نهج‌البلاغه، سید رضی
12. مفاتیح‌الجنان، شیخ عباس قمی
13. سایت ویکی‌پدیا
 

 

کلیه حقوق مادی و معنوی این مطلب متعلق به پایگاه خبری - اداره ورزش و جوانان است.
منبع: اداره ورزش و جوانان
آدرس: