پنج شنبه 30 شهريور 1396
جملات قصار:
امام رضا (علیه السلام) :دانش گنجینه های با ارزشی است و کلیدهای آن پرسش است پس بپرسید خدایتان رحمت کند.                        امام صادق (ع) می فرمایند : سوال کلید گنج دانش است                        امیر المومنین علی (علیه السلام) : هرکس با خردمندان مشورت کند از پرتوی خردها روشنایی می گیرد .                       
  پیگیری سوالات  

 کد رهگیری:



  ورود  
نام کاربری :   
کلمه عبور :   



به خاطر بسپار
[عضویت]
زمان انتشار: 17 اسفند 1394   08:03:15

جامعه، عوامل حیات و نابودی جامعه

عوامل حیات و نابودی جامعه

 
جامعه یکی از پدیده های شگفت انگیز جهان است. نقش جامعه را تا بدانجا مهم شمرده اند که گفته اند اگر جامعه نبود انسانیتی هم نبود.  اما ابعاد مختلفش هنوز مورد تردید است. آیا جامعه واقعیتی خارجی است یا اینکه در خارج چیزی جز افراد وجود ندارند و درک انسان از جامعه بصورت یک واقعیت، خیالی بیش نیست؟ این یک نمونه از تردیدهایی است که اندیشمندان نتوانسته اند در مورد آن به توافقی برسند. با این حال یک جامعه، عوامل ایجاد و حیات و همچنین عوامل انحطاط و نابودی دارد. هر مکتبی با هر نوع نگاهی به ماهیت و وجود جامعه، این عوامل را مورد بررسی قرار می دهد تا بتواند اجتماع خود را که عامل اساسی در بقای بشر و منافع افراد است، حفظ کند. انسانها دوست دارند به سعادتی در متن جامعه خویش دست یابند و این جز به حیات و بقای جامعه ممکن نیست. در این بررسی کوتاه سعی کرده ایم ابتدا به ذکر نظریه های برخی اندیشمندان در رابطه با اصالت و ماهیت جامعه بپردازیم و رهیافتی دینی را بسوی حقیقت این امر بگشاییم. سپس به عوامل حیات و نابودی جامعه از منظر قرآن کریم که برترین منبع شناخت و معرفت ما مسلمانان است پرداخته و از نگاه دقیق و جامع این کتاب الهی، موجبات زندگی و مرگ اجتماع را ذکر کرده ایم. امید است با مد نظر قرار گرفتن این عوامل، حیات متعالی جامعه اسلامی تقویت و حفظ گردد.
عوامل حیات و نابودی جامعه
چکیده:
جامعه یکی از پدیده های شگفت انگیز جهان است. نقش جامعه را تا بدانجا مهم شمرده اند که گفته اند اگر جامعه نبود انسانیتی هم نبود.  اما ابعاد مختلفش هنوز مورد تردید است. آیا جامعه واقعیتی خارجی است یا اینکه در خارج چیزی جز افراد وجود ندارند و درک انسان از جامعه بصورت یک واقعیت، خیالی بیش نیست؟ این یک نمونه از تردیدهایی است که اندیشمندان نتوانسته اند در مورد آن به توافقی برسند. با این حال یک جامعه، عوامل ایجاد و حیات و همچنین عوامل انحطاط و نابودی دارد. هر مکتبی با هر نوع نگاهی به ماهیت و وجود جامعه، این عوامل را مورد بررسی قرار می دهد تا بتواند اجتماع خود را که عامل اساسی در بقای بشر و منافع افراد است، حفظ کند. انسانها دوست دارند به سعادتی در متن جامعه خویش دست یابند و این جز به حیات و بقای جامعه ممکن نیست. در این بررسی کوتاه سعی کرده ایم ابتدا به ذکر نظریه های برخی اندیشمندان در رابطه با اصالت و ماهیت جامعه بپردازیم و رهیافتی دینی را بسوی حقیقت این امر بگشاییم. سپس به عوامل حیات و نابودی جامعه از منظر قرآن کریم که برترین منبع شناخت و معرفت ما مسلمانان است پرداخته و از نگاه دقیق و جامع این کتاب الهی، موجبات زندگی و مرگ اجتماع را ذکر کرده ایم. امید است با مد نظر قرار گرفتن این عوامل، حیات متعالی جامعه اسلامی تقویت و حفظ گردد.
واژگان کلیدی
 ارتباط آگاهانه، اصالت جامعه ، روح جمعی ، ایمان و تقوی ، ظلم و فساد 
 
 
 
 
مقدمه
چه جامعه واقعیتی اصیل باشد چه انتزاعی و حیات و ممات جوامع چه مفاهیمی حقیقی باشند یا مجازی دارای عواملی هستند که هر فرهنگ و مکتبی باید به تبیین آنها بپردازد چرا که بدون اطلاع و آگاهی از آنها جامعه ساخته شده بر مبنای آن اندیشه و فرهنگ از بین خواهد رفت. هرچند اندیشه های مختلفی در این زمینه مطرح است اما مطمئنا هریک از آنها مبانی جهان بینی و انسان شناسی خاص خود را دارند . قرآن کریم که وحی الهی است خود را تبیان کل شی  معرفی می کند. پس می توان از  این کتاب الهی به شناخت جامعه و عوامل حیات و نابودی آن راه یافت.
 مفهوم لغوی جامعه
جامعه از جمع به معنای گردآورنده است. از آنجا که جامعه، انسانها را در کنار یکدیگر گرد می آورد به آن جامعه می گویند. در فرهنگ لغت عمید در ذیل واژه "جامعه" می خوانیم :  
1.گروهی از مردم که با هم وجه اشتراک داشته باشند و در سرزمینی واحد زندگی کنند.
2. نهادی که به‌وسیلۀ مؤسسات، افراد، و کشورها برای اهداف ویژه‌ای تشکیل می‌شود: جامعهٴ دانشجویان.
جامعهٴ روحانیت
آیت الله مصباح یزدی در خصوص لفظ جامعه می گوید:
«مترجمان اسلامی کلمه "مدینه" را معادل آن گرفته اند . البته امروزه کلمه مجتمع جانشین مدینه گشته است . باید دانست که دو کلمه جامعه و مجتمع در قرآن کریم استعمال نشده است و کلمه مدینه نیز در این کتاب آسمانی اگر چه چهار بار بکار رفته است به معنای شهر یعنی جایگاه زیست مردمان است نه به معنای جامعه» 
 
مفهوم اصطلاحی 
در تعریف اصطلاحی جامعه قاعدتا باید به علم جامعه شناسی مراجعه کرد. اما در این علم جامعه دارای تعریف متفق علیه نیست. «هنوز هیچ یک از جامعه شناسان و دانشمندان علوم اجتماعی تعریفی از جامعه ارائه نداده اند که مورد قبول همه یا اکثر آنان باشد.مشکلی که جامعه شناسان با آن رو به رو هستند این است که هر جامعه دارای یک ساخت اجتماعی است، هرچند که چندین جامعه ممکن است ساخت های اجتماعی مشابهی داشته باشند اما چگونه باید یک جامعه را تعریف کنیم؛ به کلام دیگر، حدود یک ساخت اجتماعی خاص را چگونه مشخص سازیم؟ آیا یونان یک جامعه بود؟ یا شهر- دوست ها فی نفسه جوامع متمایزی بودند؟در باب تمایز جوامع نظریه های گوناگونی ارائه شده است؛ برخی عواملی نژادی یا زبانی را عامل تمایز دانسته اند و برخی چون ریموند فِرث بر عامل سرزمینی و تمایز جغرافیایی تأکید می کنند،و برخی نیز بر عامل تقسیم کار و توزیع فرآورده ی آن، پا می فشارند.» 
شهید مطهری در کتاب جامعه و تاریخ تعریفی از جامعه ارائه می کند:
«مجموعه ای از افراد انسانی که با نظامات و سنن و آداب و قوانین خاص به یکدیگر پیوند خورده و زندگی دسته جمعی دارند جامعه را تشکیل می دهد.»  
 تعریف اولیه ای که ما  از جامعه ارائه می کنیم این است:
"جامعه اجتماعی از انسانهاست که منطقه ای جغرافیایی یا اشتراک سنتی و آییینی و حتی شغل و نژاد آنها را بطور آگاهانه ای به هم مرتبط می سازد."  
به نظر ما در تعریف ماهیت جامعه صرف لحاظ اشتراک کافی نیست بلکه ارتباط بالفعل آگاهانه نیز در آن ضروری است چون این نوع ارتباط است که مفهوم جمع بودن را واقعی می کند. بطور مثال جامعه کارگری در یک شهر وقتی جامعه محسوب می شود که ارتباط بالفعل آگاهانه ای بین افراد آن باشد و گرنه به صرف اشتراک آنها در کارگر بودن نمی توان ایشان را جامعه نامید.  
بحث ماهیت
بحث ماهیت جامعه می تواند یک بحث مشترک بین علم فلسفه ، جامعه شناسی و حتی حقوق باشد. برخی بررسی ماهیت جامعه را برعهده جامعه شناسی نمی دانند.   اما بررسی فلسفی این موضوع بحث برانگیزتر است چرا که مربوط به اثبات یا نفی یک موجود دیگر در جهان پدیده هاست.  نوع نگاه به ماهیت جامعه مطمئنا مسیرهای متفاوتی را در فروع دیگر باعث خواهد شد.
جامعه شناسان بطور خاص به نظریه پردازی های مفصلی در این زمینه پرداخته اند.هر دانشمندی بر مبانی هستی شناسانه خود به تفسیری از جامعه رسیده و آنرا ارائه نموده است. برخی متفکرین مسلمان مانند شهید مرتضی مطهری و سایرین هم به تبع بررسی مباحث اجتماعی اسلام به این موضوع پرداخته اند.
بطور کلی می توان گفت نظریات اندیشمندان در این خصوص دوگونه است:
1. جامعه یک موجود واقعی است.
2. جامعه یک وجود انتزاعی از اجتماع افراد است.
برخی دانشمندان علوم اجتماعی با نگاه خاص خود به جامعه که "اندام گرایی"    نامیده می شود جامعه را یک وجود واقعی دارای روح و حیات می دانند. افرادی مانند "دورکیم" برای جامعه روحی جمعی قائل است. استاد مرتضی مطهری نیز برای جامعه وجودی واقعی و حیات و ممات قائل است.  شهید مطهری ابتدا چهار نظریه در اصاله الفرد یا اصاله الاجتماع بودن جامعه بر می شمارد:
1- جامعه ترکیب اعتباری دارد پس اصالت با فرد است.
2- جامعه مرکب صناعی است پس اصالت کاملا با اجتماع است. 
3- جامعه مرکب حقیقی از نوع مرکبات طبیعی است ولی ترکیب روحها و اندیشه ها و عاطفه ها و خواستها و اراده ها یا ترکیب فرهنگی که اصاله الافردی و الاجتماعی است.
4- جامعه مرکب حقیقی بالاتر از مرکب طبیعی است لذا انسان بدون جامعه حیوان است نه انسان که اصاله الاجتماعی است.  
سپس نظریه سوم را به عنوان نظریه مورد تایید قرآن کریم معرفی می کند و می گوید : 
«قرآن برای امت ها سرنوشت مشترک ، نامه و عمل مشترک فهم و شعور عمل و طاعت و عصیان قائل است بدیهی است که امت اگر وجود عینی نداشته باشد سرنوشت و فهم و شعور و طاعت و عصیان معنی ندارد . اینها دلیل است که قرآن به نوعی حیات قائل است که حیات جمعی و اجتماعی است . حیات جمعی صرفا یک تشبیه و تمثیل نیست یک حقیقت است همچنانکه مرگ جمعی نیز یک حقیقت است»  
برخی دیگر از دانشمندان علوم اجتماعی هم اصالتی برای جامعه قائل نبوده و به اصطلاح فردگرا هستند. آنها می گویند جامعه چیزی جز اجتماع افراد نیست پس این افرادند که اصالت دارند و نه جامعه. از میان اندیشمندان مسلمان، استاد مصباح یزدی طرفدار این اندیشه است. وی می گوید:
«ترکیب و وحدت حقیقی افراد جامعه آنگاه پذیرفته می شود که ثابت گردد که یک روح که واقعا واحد شخصی باشد در آن دمیده شده است در آینده وجود چنین روحی را نفی خواهیم کرد.»  
در جای دیگری می گوید:
«ترکیب افراد و تاثیرات و تاثرات آنان ترکیبی حقیقی نیست تا بتوان جامعه را یک واحد حقیقی دانست.» 
یکی دیگر از اشکالات اساسی ایشان آن است که قائل بودن به دو روح فردی و جمعی برای انسان امری غیر منطقی و بلکه قبیح است.  ایشان جامعه را موجودی اصیل و دارای روح نمی داند. بطور منطقی بر اساس این تفکر نمی توان برای جامعه حیات و مرگ واقعی قائل بود. 
نظر قرآن کریم درباره ماهیت جامعه
طرح دیدگاه قرآن کریم درباره ماهیت جامعه امری ساده نیست؛ چون قرآن کریم در طرح مسائل روش علمی امروزین را ندارد لذا عادی است که در جایی از قرآن جمله صریحی که بیانگر ماهیت جامعه باشد وجود نداشته باشد پس باید با تفسیر درست آیات قرآنیِ مرتبط با جامعه به دیدگاه وحیانی آن رسید. شهید مطهری قائل است قرآن کریم اصالت اجتماع و روح جمعی آنرا بیان کرده است. وی برای اثبات نظریه خود به آیاتی از قبیل آیه 34 اعراف، 28 جاثیه و 5 غافر استناد می کند.
از نظر ما نیز قرآن کریم برای فرد و جامعه هردو اصالت  قائل است. استاد مطهری به آیاتی استناد کرده است ما نیز مواردی را به آن می افزاییم :
«وَ لُوطاً آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْقَرْيَةِ الَّتِي كانَتْ تَعْمَلُ الْخَبائِثَ إِنَّهُمْ كانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فاسِقِينَ»
«و لوط را (به يادآور) كه به او حكم و علم داديم، و از شهرى كه اعمال زشت و كثيف انجام مى‏دادند رهايى بخشيديم، چرا كه آنها مردم بد و فاسقى بودند.» 
در این آیه قرآن کریم انجام اعمال خبیث را به شهر لوط نسبت می دهد و برای توجه به بعد جمعی از ضمیر مفرد استفاده می فرماید.
در روایات هم مویدات زیادی برای این دیدگاه وجود دارد از جمله اینکه در احادیث آمده است که نور اهل ایمان واحد است.  این بیان نشانگر وحدت معنوی واقعی اهل ایمان است. پس می توان برای جامعه مومن اصالت وجودی نوری و در مقابل برای جامعه کافر نیز اصالت وجودی ظلمانی قائل بود.
یکی دیگر از شواهد اصاله فرد و اجتماع از نظر قرآن کریم، خطاب به هردوی آنهاست. قرآن کریم هم فرد را و هم جمع را مورد خطاب قرار می دهد. از نظر ما خطاب از قراین اصالت است چرا که خطاب به امر غیر اصیل یعنی خطاب به چیزی که وجود خارجی ندارد و این کار از موجود عاقل حکیم سر نمی زند.
 با توجه به آنچه گفته شد؛ می توان نتیجه گرفت نظریه شهید مطهری درباره اصالت فرد و جامعه اندیشه ای صحیح می باشد. این اندیشه تا حد زیادی متاثر از اندیشه های فلسفی و عرفانی است که جهان و هستی را واحد کثیر می داند.  
یک بررسی روانشناسانه
 مطالعه و بررسی ابعاد وجود انسان بخصوص ابعاد ذهنی و معنوی او می تواند ما را در درک صحیح اصالت بعد اجتماعی یاری رساند. چنین به نظر می رسد که هرچند بعد فیزیکی افراد جامعه یعنی بدن آنها از هم گسسته است اما ذهن و روح آنها ارتباط دائمی و تنگاتنگی با هم دارند. ذهن و روح افراد، درون و باطن جامعه را به هم می تند و یک شبکه بهم پیوسته معنوی و روح جمعی را بوجود می آورد که موجب جریان سنت های کلی بر همه افراد جامعه می شود. موید این دیدگاه بسیاری از تعابیر دینی است که سریان اموری را منوط به پیوند اجتماعی می کنند؛ مانند روایاتی که نزول رحمت و برکت بر جامعه را منوط به پیوند ایمانی و برادرانه آنها می نماید. شاهد دیگر، آن دسته بیانات دینی است که برای جمع، آثار ویژه یا شگرفی بیان می کند. مثلا در روایات ثواب جماعت می خوانیم وقتی تعداد افراد درجماعت به ده نفر می رسد ثواب نماز دیگر قابل احصاء نیست. پس این اثر مربوط به جهت جمعی افراد است وگرنه بر تک تک آنها اگر صدها نفر هم باشند چنین اثری بار نمی شود ضمن اینکه مساله ثواب تنها بعد قراردادی ندارد و حاکی از تعالی و اثر وجودی برای فعل است.  
نتیجه ای که از مجموع مباحث گذشته می توان گرفت این تعریف دقیقتر از جامعه است:
"جامعه اجتماعی از افراد انسانی است که نوعی از تعلق خاطر، اندیشه یا باور آنها را بهم مرتبط می سازد."
جامعه یک واقعیت خارجی است که بعد فیزیکی آن را اجتماع فیزیکی و بعد روانی آنرا پیوند گسترده روحی روانی افراد تشکیل می دهد.
عوامل حیات و نابودی جامعه
با رسیدن به تعریفی دقیقتر از جامعه می توان اصولی را در باب حیات و نابودی جامعه مطرح نمود:
از آنجا که محور هویت جامعه، اجتماع فیزیکی و پیوند روانی است پس بطور کلی حیات و نابودی آن دارای دو بعد است.
بعد فیزیکی
بعد روانی
برای اینکه جامعه ای باقی باشد حتما باید بعد فیزیکی آن حفظ شود و این نیازمند تامین مایحتاج مادی و مصونیت از عوامل نابود کننده ظاهری است. مولا علی (علیه السلام) در راس عهدنامه مشهور خود با مالک اشتر محورهایی را مورد تاکید قرار می دهد که به بقای مادی جامعه ربط دارد:
«بنام خداوند بخشنده و مهربان، اين فرمان بنده خدا على امير مؤمنان، به مالك اشتر پسر حارث‏است، در عهدى كه با او دارد، هنگامى كه او را به فرماندارى مصر بر مى‏گزيند تا خراج آن ديار را جمع آورد، و با دشمنانش نبرد كند، كار مردم را اصلاح، و شهرهاى مصر را آباد سازد.»  
بدین ترتیب برای حفظ و بقای مادی جامعه حتما باید به نیازهای اقتصادی ، عمرانی ، رفاهی و همچنین حفظ توان نظامی توجه کامل داشت. بی توجهی به نیازهای مادی یک سرزمین بزودی آنرا دچار کمبود، نقصان، ضعف و مشکلات عدیده ای می کند که یا باعث هجرت افراد از آن سامان می شود و یا دشمنان با سوء استفاده از ضعفشان بر آنها می تازند و از بین می برند. از این مطلب می توان دلیل ارزش جهاد و جهادگران را در فرهنگ معارف اسلامی درک کرد. جهاد و جهادگران از آن جهت در فرهنگ دین ارزشمندند که بقای بعد ظاهری و مادی جامعه را که از ارکان یک اجتماع است حفظ می کنند.  
پیوندهای درونی و معنوی دومین رکن از ارکان اجتماع است. این پیوند، انگیزه ها، سنتها ، فرهنگها، باورهای دینی و مکتبی و حتی منافع مادی را شامل می شود. اینها همه نوعی وحدت و یگانگی درونی را در افراد جامعه باعث می گردند. اگر ما در صدد حفظ یک جامعه هستیم حتما باید عامل پیوند معنوی اجتماع را حفظ و تقویت کنیم لذاست که از وظایف حکومت در جامعه اسلامی حفظ و تقویت و ترویج دین و آیین است. مولا علی (علیه السلام) در این خصوص می فرماید :
«خدايا تو مى‏دانى كه جنگ و درگيرى ما براى به دست آوردن قدرت و حكومت و دنيا و ثروت نبود، بلكه مى‏خواستيم نشانه‏هاى حق و دين تو را به جايگاه خويش باز گردانيم، و در سرزمين‏هاى تو اصلاح را ظاهر كنيم، تا بندگان ستمديده‏ات در أمن و أمان زندگى كنند، و قوانين و مقررّات فراموش شده تو بار ديگر اجراء گردد.»   
این بیان پاسخ روشنی است به کسانی که قائل اند حکومت و دولت وظیفه ای در دینداری و سعادت مردم که پایه پیوند معنوی جامعه اسلامی است، ندارد.  
به این ترتیب حفظ ارزشهای دینی چه در ظواهر امور و چه ابعاد درونی آنها نقشی مهم در حفظ حیات جامعه اسلامی دارد. اهمیت امر بمعروف و نهی از منکر در تعالیم اسلامی بعنوان یکی از عوامل حفظ ارزشهای اسلامی در جامعه در همین راستا می باشد.  
به این ترتیب تعریف صحیح جامعه ما را به دو عامل اساسی مهم در حیات و نابودی جامعه رهنمون ساخت. حال به بررسی عوامل حیات و نابودی جامعه از منظر قرآن کریم بعنوان مهمترین منبع معرفتی اسلام می پردازیم.
عوامل حیات جامعه از نظر قرآن کریم
 گفته شد که قرآن کریم برای جامعه اصالت قائل است پس می توان برای آن حیاتی واقعی نیز قائل بود. در اینجا این سوال قابل طرح است که حیات جامعه به چه معناست؟
بر اساس آنچه که در تعریف و شناسایی ابعاد جامعه گفته شد؛ یک بعد حیات جامعه به حفظ ارتباط آگاهانه افراد آن است. ارتباط آگاهانه بعد مهمی از اشتراک معنوی یعنی رکن دوم هویت جامعه است. در صورتی می توان یک جامعه را حقیقتا زنده دانست که ارتباطی آگاهانه در راستای عامل اشتراک معنوی خود داشته باشند. این ارتباط آگاهانه بشدت بعد معنوی و درونی اجتماع را تقویت می کند و نتایج مهمی را به بار خواهد آورد. اگر می بینیم برخی جوامع بدوی مانند مغولها موفق به جهانگشایی های حیرت آور می شوند؛ یکی از دلایل مهمش تحقق این ارتباط آگاهانه در راستای پیوند معنوی است. آنها همه باور پیدا کرده بودند که می بایست در تحت رهبری پیشوای خود جهان را فتح کنند. این باور اگر دارای ابعاد مثبتی باشد نوع دیگری از قدرتها و فتوحات را موجب خواهد شد. همانطور که این ارتباط آگاهانه در میان ملت ایران، انقلاب شکوهمند اسلامی را باعث شد و حماسه هشت سال دفاع جانانه را به صفحات زرین تاریخ این ملت افزود.
از خصوصیات دیگر یک موجود زنده رشد است. اگر جامعه ای از رشد مادی و معنوی لازم برخوردار نباشد دیگر جامعه زنده ای محسوب نمی شود. جوامعی که دارای رشد در ابعاد مختلف هستند جوامع زنده ای محسوب می شوند. رشد علم و دانش و فن آوری ها از یکسو و رشد ابعاد ظاهری از سوی دیگر نشانه ای از حیات است هرچند نتوان آن را چیزی بیش از حیات گیاهی در مراتب مختلف حیات جوامع دانست. از نظر ما برترین رشد در یک جامعه علاوه بر رشد ظاهری و مادی و علمی و فن آوری رشد جهان بینی ، اخلاقی و معنویت است تا حدی که بتوان آنرا یک جامعه آرمانی الهی دانست. در چنین جامعه ای که رشد یافته ترین جوامع یا در مسیر آنست یک رهبر الهی حضور دارد که افقهای سعادت برین جامعه را بر اساس نقشه و طرح الهی تحقق می بخشد. نمونه ویژگی های این آرمانشهر الهی را در جامعه مهدوی پس از ظهور می توان جستجو کرد.
 پس در یک جمله می توان گفت :
حیات جامعه بستگی زیادی به حفظ ارتباط آگاهانه و تکامل و رشد آن دارد.
از نظر قرآن کریم ارتباط سالم و رشد یک جامعه به عوامل زیر منوط می باشد:
ایمان و تقوی
«وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ» 
«و اگر مردمى كه در شهرها و آباديها زندگى دارند ايمان بياورند و تقوى پيشه كنند بركات آسمان و زمين را بر آنها مى‏گشائي»  
در این آیه شریفه ایمان و پرهیزکاری را عامل برکت های مادی و معنوی محسوب می فرماید که غذای جسم و روح فرد و جامعه است. باید توجه داشت برکت به معنای افزونی مستمر، تداعی کننده  رشد فردی و اجتماعی است.
ایمان به معنای باور به حقیقتی است که همه هستی را به رحمت و لطف خود پیوند می زند و ضمن ایجاد  ارتباط سازنده بین آنها، ایشان را به کمال وجودی شان هدایت و راهبری می کند. باید دانست که ایمان یک رابطه یکطرفه نیست بلکه رابطه ای دوطرفه بین خدا و انسان است. از نظر قرآن کریم ایمان آوردن بدون اذن الهی صورت نمی گیرد  پس ایمان فرد نشانه ارتباط خاص خدای متعال با اوست. آغازگر رابطه ایمانی خدای متعال است و پس از آن مومن با طاعت و عبادت فردی و اجتماعی، بسوی حق تعالی حرکت می کند. بنابراین خدای تعالی است که چراغ ایمان را در وجود ظلمانی ما بر می فروزد تا با تمسک به آن به کمال و سعادت برسیم. باید بدانیم درادامه راه روشن ایمان نیز نقش اساسی از آن حق تعالی است و بنده فقط زمینه توفیقات الهی را فراهم می کند. ایمان همان بعد مشترک معنوی در جامعه دینی است. این عامل پیوند معنوی چون به برترین حقیقت هستی متصل است ارزشمندترین عامل نیز محسوب می شود. جامعه ای که به روح ایمان زنده گردد چنان حیات ارزشمندی دارد که سایر جوامع در مقابل آن زنده محسوب نمی شوند. لذا جوامع غیر دینی با وجود برخورداری از رشد مادی و علمی که حدی از حیات اجتماعی را باعث می شود هیچگاه در پایه حیات جمعی جامعه مومن نیست. قرآن کریم به این حیات ضعیف اینگونه اشاره می فرماید:
«بَأْسُهُمْ بَيْنَهُمْ شَدِيدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِيعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّى ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْقِلُونَ»
« پيكارشان در ميان خودشان شديد است (اما در برابر شما ناتوانند) به ظاهرشان مى‏نگرى آنها را متحد مى‏بينى در حالى كه دلهاى آنها پراكنده است اين به خاطر آن است كه قومى بى‏عقلند.» 
پراکندگی قلوب کفار همان ضعف پیوندهای معنوی آنهاست. پس جامعه مومن نباید ارزش پیوند ایمانی خود را فراموش کند و نباید مرعوب رشد مادی و علمی جوامع غیر مومن گردد؛ چرا که عامل پیوند جامعه ایمانی بسیار ارزشمندتر و والاتر از عوامل جوامع دیگراست. آنها را اشتراک منافع و اغراض ناچیز دنیوی دور هم جمع کرده است در حالی که جامعه مومن را تقرب به کمال مطلق مجتمع ساخته است. آنها آخور مشترکی دارند و ما قربانگاه  مشترک. 
تقوی نیز به معنای ملکه اخلاقی است که افراد را از خطا و گناه و انحراف باز می دارد. تقوی در معنایی مشترک یعنی داشتن روحیه تبعیت از قانون و پرهیز از تخلف. این روحیه در هر جامعه ای ارزشمند است. چرا که قوانین در هر جامعه ای نوعا حافظ حقوق افراد و نظم اجتماعی است و داشتن روحیه تبعیت از قانون انسان را در راستای اصول و اهداف جامعه قرار می دهد. این خصلتی است که در همه جوامع ارزشمند محسوب می گردد. در جوامع دینی هم که نظم، منطبق بر تعالیم و برنامه های مکتب است تقوی به معنای مطلق عدم تخلف از آموزه های فردی و اجتماعی دین می باشد. روشن است که جامعه بی تخلف بخصوص جوامع دینی که قوانینش بر پایه اندیشه های الهی است، تقوی، موجب انضباط فکری، روحی و رفتاری افراد شده و آنها را کاملا با جامعه و وظایف خود سازگار می سازد. در مقابل، وجود روحیه تخلف و تمرد در افراد جامعه، موجب بی نظمی ، تضییع حقوق افراد و در نهایت فساد جامعه می شود. فساد در یک جامعه به معنای به صدا درآمدن زنگ خطر فروپاشی آن است.  
نتیجه اینکه باور به خالق و پروردگار جهان و انسان و استمداد از او و سعی و تلاش جمعی برای تقرب به او همراه با مراقبت از خود و جامعه در راستای قوانین فردی و اجتماعی دین، ارزشمندترین عامل در ایجاد و حفظ روابط شایسته در میان اجتماعات بشری و رشد و کمال فرد و جامعه است. البته پرهیزکاری در بعد اجتماعی به معنای پایه ریزی صحیح ساختارهای اجتماعی و مدیریت عادلانه ای است که حقوق و منافع عموم افراد را تامین و زمینه رشد همه را فراهم می سازد. برای حاکمان جامعه اسلامی در پرهیزکاری ظرایف و مقرراتی است که در منابع دینی بخصوص کتاب شریف نهج البلاغه ذکر شده است.
ارزشهای اخلاقی
«فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ»
«از پرتو رحمت الهى در برابر آنها نرم (و مهربان) شدى و اگر خشن و سنگدل بودى از اطراف تو پراكنده مى‏شدند.» 
جامعه برای یکپارچگی خود به یک عامل جذب قوی نیاز دارد. برای تحقق این امر یعنی ایجاد و حفظ پیوندهای محکم یک جامعه رعایت ارزشهای اخلاقی بسیار مهم است. اخلاق خوش بر عکس تصور عموم تنها خوشرویی و خوش زبانی نیست بلکه سخاوت، کرم، ادب، محبت، وفا و امثال آن نیز از اخلاق نیک محسوب می شوند. مطمئنا جامعه ای که این خصلتها درآن وجود داشته باشد رابطه افراد صمیمانه دوستانه و برادرانه خواهد بود. یکی از ویژگی بارز انبیاء الهی و بخصوص نبی اکرم ( صلی الله علیه و آله ) اخلاق الهی جالب و جذاب بود. ایشان در اهمیت اخلاق و جایگاه آن در رسالت الهی خویش می فرماید:
«اِنّی بُعِثتُ لِاُتَمّمَ مَکارمَ الاَخلاقِ» 
«من برای کامل کردن والایی های اخلاق برانگیخته شده ام.» 
نظام اخلاقی بخش مهمی از تعالیم دین و قرآن کریم است. هرچند به تبع برخی اندیشه های فردگرا به کارکردهای فردی اخلاق بیشتر توجه می شود اما بنظر می رسد کارکرد ارزشهای اخلاقی در ایجاد پیوندهای محکم اجتماعی بسیار مهمتر از جنبه های شخصی و فردی آن است بلکه اساسا اخلاق بعنوان تسهیل کننده روابط افراد جامعه، یک ابزار اجتماعی است لذا اثر فردی آن را باید امری تبعی شمرد. این واقعیت وقتی رخ می نماید که جامعه از روابط اخلاقی خالی شود. در چنین جامعه ای پیوندها به شدت سست است و کوچکترین عوامل می تواند بحرانهای بزرگی در جامعه ایجاد کند چون پیوند محکمی بین افراد جامعه نیست تا نیروی جمعی لازم برای دفع خطرات و بحرانها را تامین نماید. دعوت به اخلاق و رعایت ابعاد مختلف آن را باید دعوت به تقویت روابط اجتماعی و پیوندهای روحی محسوب کرد. هرچند اخلاق پایه های فطری دارد اما وقتی آگاهانه و با اغراض خالصانه معنوی باشد روح معنویت را به کالبد فرد و جامعه می دمد و به آن حیات الهی می بخشد. 
عدالت
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى‏ أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى‏ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ»
«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد همواره براى خدا قيام كنيد و از روى عدالت گواهى دهيد، دشمنى با جمعيتى شما را به گناه ترك عدالت نكشاند، عدالت كنيد كه به پرهيزكارى نزديكتر است و از خدا بپرهيزيد كه از آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است» 
مولا علی (علیه السلام) در مقایسه بین عدل و جود عدالت را چیزی می داند که اشیاء را در جایگاه متناسب خود قرار می دهد.  با اینکه انسانها اغلب زیاده خواه اند اما میلی فطری به رعایت عدالت دارند. رضایت به عدالت یک خصلت عقلانی است که اساس محکم فطریات آگاهانه بشر محسوب می شود. نقش عدالت در حیات جامعه، حفظ روابط صحیح و سازنده افراد با یکدیگر از طریق قرار دادن انسانها در جایگاهی است که بهترین نقش و کارکرد را داشته باشند. پس عدالت نظم را و نظم، حیات و بقا را تضمین می کند. تحقق عدالت بخصوص در بعد اجتماعی آن از مهمترین ماموریتهای الهی پیامبران بوده است.
«لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ »
«ما رسولان خود را با دلائل روشن فرستاديم، و با آنها كتاب (آسمانى) و ميزان (شناسايى حق و قوانين عادلانه) نازل كرديم، تا مردم قيام به عدالت كنند، و آهن را نازل كرديم كه در آن قوت شديدى است، و منافعى براى مردم، تا خداوند بداند چه كسى او و رسولانش را يارى مى‏كنند بى‏آنكه او را ببينند، خداوند قوى و شكست ناپذير است» 
نکته مهمی که در آیه وجود دارد تعیین نقش مردم در تحقق عدالت است.آیه اینطور بیان می کند که تحقق عملی عدالت در جامعه بر عهده مردم است. پس انبیاء الهی مبین ملاکهای عدالت اند اما اجرای آن معیارها در سطح جامعه بر عهده همه ملت است. این مساله از نظر عقل کاملا قابل قبول است. تا افراد یک جامعه بطور داوطلبانه و آگاهانه در صدد تحقق عدالت در ابعاد مختلف آن نباشند نه عدالتی خواهد بود و نظمی. 
 قرآن کریم رعایت عدالت را مصداقی مهم از تقوی و پرهیزکاری می داند که قبلا گفتیم از ارکان حیات جوامع است.  در روایات اسلامی نیز عدالت پایه آفرینش هستی معرفی شده است.
«بالعدل قامت السماوات والارض»
«آسمانها و زمین به عدالت برپا شده اند.» 
چیزی که پایه بنای جهان است مطمئنا از بنیان های حیات اجتماعی نیز می باشد. پس عدالت را باید یکی از مهمترین عوامل حیات اجتماعی دانست.
علم و دانش و عقلانیت
علم و دانش در اسلام بسیار ستوده شده است. شاید این ستایش به این دلیل باشد که علم، اساس تکامل و ترقی و رشد جوامع است. هیچ جامعه رشد یافته ای را نمی توان در طول تاریخ یافت مگر اینکه در علم و دانش رشد قابل توجهی داشته اند. ایرانیان، یونانیان ؛ مصریان، چینی ها و حتی تمدنهای جدید غربی برپایه رشد علمی توسعه و گسترش یافته اند. روشن است که جوامع بزرگ و پیچیده را نمی توان بدون رشد علمی متناسب با شرایط محقق شده اداره کرد.  
مولا علی ( علیه السلام) علم را عامل حیات معنوی بلکه موجب قوت عمل می داند:
«اِنَّ الْعِلْمَ حَياةُ الْقُلوبِ وَ نورُ الاَْبْصارِ مِنَ الْعَمى وَ قُوَّةُ الاَْبْدانِ مِنَ الضَّعْفِ»
«به راستى كه دانش، مايه حيات دل‏ها، روشن كننده ديدگان كور و نيروبخش بدن‏هاى ناتوان است.» 
 جامعه ای که افرادش به نور علم زنده شده اند جامعه ای زنده محسوب می گردند. جامعه دانشمند راه را از بیراه می شناسد پس راکد و جامد نمی نشیند و به تلاش و عمل مبادرت می کند. تحرک و جنب و جوش خصلت موجود زنده و نشانه ای از رشد است. 
عقل نیز بسیار مورد ستایش و تاکید اسلام است. در معارف اسلام ، دینداری بدون عقلانیت ارزش چندانی ندارد.  عقلانیت در دین یعنی شناخت نقشه جامع دینداری و روابط احکام و دستورات و در نتیجه بکارگیری صحیح و نظام مند آنها در جهت رسیدن به هدف تقرب. کسی که نقشه جامع دین را نمی شناسد مانند کسی است که در یک جنگل حرکت می کند، او نه آغاز راه را می شناسد نه پایانش و نه مسیر پیمایش بین این دو را اما کسی که از نقشه دین و اهداف و برنامه هایش باخبر باشد می داند چگونه آغاز کند و چگونه پایان دهد و چگونه راه را بپیماید. خلاصه اینکه جایگاه و شرایط بکارگیری احکام و دستورات را با دیدی روشن می شناسد. این ویژگی ثمره علم و معرفتی است که از تلاشهای علمی و تزکیه باطن نصیب او می گردد. ادامه این راه با مجاهده و تلاش بیشتر بر بصیرت فرد می افزاید و ثمره یقین را به بار می آورد تا جایی که همچون اصحاب سیدالشهدا در بحرانی ترین شرایط و اطمینان از کشته شدن بازهم اظهار می کنند که : اگر هفتاد بار کشته شوم و آتشم بزنند و خاکسترم را به دریاها بریزند و باز زنده کنند دست از حمایت ولی الهی نمی کشیم.  یعنی اینکه دست از هدف بر نمی دارد حتی اگر لازم باشد جان را فدا کند.
بدین ترتیب دانستیم که از دیدگاه قرآن کریم برای جامعه عوامل حیاتی است که باید کاملا به آنها توجه داشت و زمینه های فردی و اجتماعی ، فکری و عملی آنرا فراهم آورد تا حیات اجتماع ادامه یابد.
عوامل نابودی جامعه از منظر قرآن کریم  
عدم وجود عوامل حیات در یک جامعه، مرگ و نابودی آنرا رقم خواهد زد. بنابر این کفر که به معنای عدم پذیرش رابطه ای متعالی بین انسان و هستی و ناپرهیزکاری که به مفهوم وقوع تخلفات و انحرافات در جامعه است به تدریج آنرا بسوی انحطاط سوق می دهد. اگر می بینیم جوامع غیر دینی یا جوامع مبتلا به انحطاط و فساد هنوز باقی اند به این دلیل است که برخی از عوامل حیات بطور قوی یا ضعیف، پنهان و آشکار هنوز در آنها وجود دارد. این جوامع را باید جوامع بیماری دانست که نور حیات در آنها به ضعف گراییده است. بقا یا نابودی آنها را انتخاب و مسیر آینده آنها روشن خواهد ساخت.
ظلم و جور
«فَكُلاًّ أَخَذْنا بِذَنْبِهِ فَمِنْهُمْ مَنْ أَرْسَلْنا عَلَيْهِ حاصِباً وَ مِنْهُمْ مَنْ أَخَذَتْهُ الصَّيْحَةُ وَ مِنْهُمْ مَنْ خَسَفْنا بِهِ الْأَرْضَ وَ مِنْهُمْ مَنْ أَغْرَقْنا وَ ما كانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ»
«ما هر يك از آنها را به گناهشان گرفتيم، بر بعضى از آنها طوفانى توأم با سنگريزه فرستاديم، و بعضى از آنها را صيحه آسمانى فرو گرفت، و بعضى ديگر را در زمين فرو برديم، و بعضى را غرق كرديم، خداوند هرگز به آنها ستم نكرد، ولى آنها خودشان بر خويشتن ستم نمودند.»  
از نظر قرآن کریم یکی از عوامل مهم نابودی فرد و جامعه ظلم و جور است. ظلم به معنای تعدی و تجاوز به حقوق خود و جور به معنای تعدی به دیگران است. در جامعه ای که حقوق افراد به تاراج می رود نارضایتی و تضاد و خشونت بالا گرفته و بحرانهایی را به جامعه تحمیل می کند. هرقدر منافع و حقوق از دست رفته مهمتر باشند آثار آن نیز عمیقتر و گسترده تر خواهد بود. در بعد اجتماعی بسیاری وقتها ظلم به معنای عدم پرداخت حقوق یا توزیع تبعیض آمیز منافع و موقعیت هاست. لذا ساختارها و قوانین ظالمانه از عوامل مهم انحطاط اند. 
از پیامهای وحی قرآنی چنین فهمیده می شود که اگر ظلم و جور قابل ملاحظه از سوی عموم افراد جامعه ای پذیرفته یا مورد حمایت قرار گیرد عوامل نابودی جامعه بصورت سریعتر و چه بسا ناگهانی به حیات آن جامعه خاتمه دهند. نابودی برخی اقوام و ملتها با عقوبت الهی نمونه های این امر است.
فساد
«ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلُ كانَ أَكْثَرُهُمْ مُشْرِكِينَ» 
 «فساد در خشكى و دريا به خاطر كارهايى كه مردم انجام داده‏اند آشكار شده، خدا مى‏خواهد نتيجه بعضى از اعمال آنها را به آنها بچشاند شايد (به سوى حق) بازگردند. بگو در زمين سير كنيد و بنگريد عاقبت كسانى كه قبل از شما بودند چگونه بود؟ بيشتر آنها مشرك بودند» 
فساد به معنای از بین رفتن جنبه های مثبت امور و ظهور ابعاد منفی است. هرگاه در یک جامعه دست آوردهای مثبت فیزیکی و معنوی از بین برده شوند و جای آنها را امور منفی بگیرند، آن جامعه دچار فساد شده است. مثلا هرگاه رابطه اخلاقی مثبت افراد جامعه که به صلح و صمیمیت و صفا منجر می شود به روابط مبتذل و منفی بدل گردد و جنگ و خشونت و درگیری در آن رواج یابد؛ جامعه دچار فساد شده است. فساد ابعاد و چهره های متعددی دارد و درمقابل هر نوع جنبه مثبت یک جنبه ای از فساد قابل تصور است لذا باید کاملا مراقب این عامل انحطاط بزرگ جوامع بود.
فساد در جوامع گذشته موجب عقوبت شدید الهی شده است. برخی از این جوامع دچار فساد مالی و برخی مانند قوم لوط مبتلا به فساد جنسی و اخلاقی بودند. خداوند این اقوام فاسد را به سختی هلاک کرد و اثری جز آنچه که برای عبرت دیگران لازم بود باقی نگذاشت.
« كَذَّبَتْ ثَمُودُ وَ عادٌ بِالْقارِعَةِ فَأَمَّا ثَمُودُ فَأُهْلِكُوا بِالطَّاغِيَةِ وَ أَمَّا عادٌ فَأُهْلِكُوا بِرِيحٍ صَرْصَرٍ عاتِيَةٍ سَخَّرَها عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيالٍ وَ ثَمانِيَةَ أَيَّامٍ حُسُوماً فَتَرَى الْقَوْمَ فِيها صَرْعى‏ كَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ خاوِيَةٍ فَهَلْ تَرى‏ لَهُمْ مِنْ باقِيَةٍ »
« قوم ثمود و عاد عذاب كوبنده الهى را انكار كردند.اما قوم" ثمود" با عذابى سركش هلاك شدند. و اما قوم" عاد" به وسيله تندبادى طغيانگر و سرد و پرصدا به هلاكت رسيدند. (خداوند) اين تندباد را هفت شب و هشت روز پى در پى و بنيان‏كن بر آنها مسلط ساخت و (اگر آنجا بودى) مى‏ديدى كه آن قوم همچون تنه‏هاى پوسيده و تو خالى درختان نخل در ميان اين تندباد روى زمين افتاده و هلاك شده‏اند. آيا كسى از آنها را باقى مى‏بينى؟» 
آری فساد، جامعه را به نابودی می کشد. پس بهتر است انسانها و بخصوص حکومتها پیش از اینکه این بیماری مهلک جامعه را نابود کند به فکر راههای درمانش باشند.
عدم ممانعت از بدی ها
«لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ عَلى‏ لِسانِ داوُدَ وَ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا يَعْتَدُونَ كانُوا لا يَتَناهَوْنَ عَنْ مُنكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ ما كانُوا يَفْعَلُونَ تَرى‏ كَثِيراً مِنْهُمْ يَتَوَلَّوْنَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَبِئْسَ ما قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ فِي الْعَذابِ هُمْ خالِدُونَ »
«آنها كه از بنى اسرائيل كافر شدند بر زبان داود و عيسى بن مريم لعن (و نفرين) شدند، اين بخاطر آن بود كه گناه مى‏كردند و تجاوز مى‏نمودند.آنها از اعمال زشتى كه انجام مى‏دادند يكديگر را نهى نمى‏كردند چه بدكارى انجام مى‏دادند.بسيارى از آنها را مى‏بينى كه كافران (و بت پرستان) را دوست مى‏دارند (و با آنها طرح دوستى مى‏ريزند) چه بد اعمالى از پيش براى (معاد) خود فرستادند كه نتيجه آن خشم خداوند بود و در عذاب (الهى) جاودانه خواهند ماند.» 
 هرچند وقوع گناه در جامعه آلوده به جهل و هواپرستی امری طبیعی است اما عدم اقدام به درمان آن اصلا یک امر طبیعی نیست و نشان از انحراف شدید جامعه و یا غفلت از انجام وظیفه در موقعیت حساس و خطیر است. قرآن کریم می فرماید وقتی جامعه ای به بیماری انحراف یا گناه دچار شد همگان وظیفه امر بمعروف و نهی از منکر دارند لذا وقتی این کار صورت نگرفت عقوبت بی توجهی به درمان بر آثار بیماری اجتماعی افزوده شده و موجب عقوبت همگانی می شود. قرآن کریم جوامع دین داری را ذکر می کند که به دلیل بی توجهیِ بخشی از جامعه به تخلفات بخش دیگر، دچار عذاب الهی شده اند. 
اختلاف و تفرقه
همانطور که گفته شد حیات جامعه به حفظ ارتباط شایسته افراد آن بستگی دارد. پس اگر این ارتباط گسسته یا به روابطی غیر مفید بلکه مضر تبدیل شد حیات اجتماع به خطر می افتد. 
یکی از تاکیدات ادیان الهی و قرآن کریم در خصوص حفظ وحدت و یکپارچگی جامعه است :
«شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ وَ ما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى‏ وَ عِيسى‏ أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ ما تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ اللَّهُ يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ يُنِيبُ» 
«آئينى را براى شما تشريع كرد كه به نوح توصيه كرده بود، و آنچه را بر تو وحى فرستاديم و به ابراهيم و موسى و عيسى سفارش نموديم كه دين را برپا داريد و در آن تفرقه ايجاد نكنيد. خداوند هر كس را بخواهد بر مى‏گزيند، و كسى را كه به سوى او باز گردد هدايت مى‏كند.»  
آنچه می تواند اختلاف و تفرقه را باعث گردد تکاثر و دنیاطلبی، تعصب بی مورد بر قوم و نژاد و سایر تمایزات طبیعی و اختلافات سیاسی و جناحی است. برای اینکه جامعه از آسیب این عوامل تفرقه آفرین در امان بماند باید ضمن نگاه درست به این وجوه امتیاز به ریسمان واحدی چنگ زد.
«وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ كُنْتُمْ عَلى‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ» 
«و همگى به ريسمان خدا (قرآن و اسلام و هر گونه وسيله ارتباط ديگر) چنگ زنيد و پراكنده نشويد و نعمت (بزرگ) خدا را بر خود بياد آريد كه چگونه دشمن يكديگر بوديد و او در ميان دلهاى شما الفت ايجاد كرد، و به بركت نعمت او برادر شديد، و شما بر لب حفره‏اى از آتش بوديد، خدا شما را از آنجا برگرفت (و نجات داد) اين چنين خداوند آيات خود را براى شما آشكار مى‏سازد شايد هدايت شويد.» 
این آیه شریفه علاوه بر بیان آثار خطرناک و مهلک تفرقه، عامل رهایی از آن را هم ذکر می فرماید. ریسمان الهی همان کتاب قانون الهی، یعنی قرآن و همچنین اولیاء خدا هستند که مومنان با تمسک به آن دو به گمراهی تعصب و دنیاپرستی و غیره گرفتار نمی شوند.  اگر به عوامل انحطاط های بزرگ امت اسلام از جمله انحراف در مساله خلافت نگاه کنیم می بینیم رها کردن ریسمان الهی بوده است که موجب شکافهای بزرگ در دین و امت شده است. هم اکنون نیز جدایی از فرامین و تعالیم قرآن کریم و صاحب مقام ولایت می تواند ضربه های مهلکی به بدنه جامعه اسلامی وارد سازد. امام خمینی (ره) در جمله مشهوری فرموده اند:
«پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد.»
تاکید بر پشتیبانی از ولایت فقیه همان تاکید بر چنگ زدن به ریسمان الهی است که جامعه را از تفرقه محافظت و امید دشمنان را ناامید می کند. 
دشمن و غفلت از آن
هر جامعه ای دارای دوستان و دشمنانی است. وجود دشمن و یا غفلت از آنها حیات جامعه را به خطر می اندازد. قرآن کریم پیروان خویش را به مراقبت کامل در مقابل دشمن فراخوانده است.
«وَ إِذا كُنْتَ فِيهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاةَ فَلْتَقُمْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَكَ وَ لْيَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ فَإِذا سَجَدُوا فَلْيَكُونُوا مِنْ وَرائِكُمْ وَ لْتَأْتِ طائِفَةٌ أُخْرى‏ لَمْ يُصَلُّوا فَلْيُصَلُّوا مَعَكَ وَ لْيَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَ أَسْلِحَتَهُمْ وَدَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِكُمْ وَ أَمْتِعَتِكُمْ فَيَمِيلُونَ عَلَيْكُمْ مَيْلَةً واحِدَةً وَ لا جُناحَ عَلَيْكُمْ إِنْ كانَ بِكُمْ أَذىً مِنْ مَطَرٍ أَوْ كُنْتُمْ مَرْضى‏ أَنْ تَضَعُوا أَسْلِحَتَكُمْ وَ خُذُوا حِذْرَكُمْ إِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْكافِرِينَ عَذاباً مُهِيناً» 
«و هنگامى كه در ميان آنها باشى و (در ميدان جنگ براى آنها نماز برپا كنى بايد دسته‏اى از آنها با تو (به نماز) برخيزند و بايد سلاحهاى خود را با خود برگيرند و هنگامى كه سجده كردند (و نماز را به پايان رسانيدند) بايد به پشت سر شما (به ميدان نبرد) بروند و آن دسته ديگر كه نماز نخوانده‏اند (و مشغول پيكار بوده‏اند) بيايند و با تو نماز بخوانند و بايد آنها وسايل دفاعى و سلاحهاى خود را با خود (در حال نماز) حمل كنند (زيرا) كافران دوست دارند كه شما از سلاحها و متاعهاى خود غافل شويد و يك مرتبه به شما هجوم كنند- و اگر از باران ناراحت هستيد و يا بيمار (و مجروح) باشيد مانعى ندارد كه سلاحهاى خود را بر زمين بگذاريد ولى وسايل دفاعى (مانند زره و خود) را با خود برداريد، خداوند براى كافران عذاب خوار كننده‏اى فراهم ساخته است.» 
 از نظر نگاه راهبردی علی (علیه السلام ) حتی نباید نشست تا دشمن به لب مرزها برسد :
«فَوَاللَّهِ مَا غُزِيَ قَوْمٌ قَطُّ فِي عُقْرِ دَارِهِمْ‏ إِلَّا ذَلُّوا»
«به خدا سوگند، هر ملّتى كه درون خانه خود مورد هجوم قرار گيرد، ذليل خواهد شد.» 
البته در دنیای امروز که شیوه تهاجمات و جنگها تا حد زیادی تغییر کرده نوعی از جنگ بنام "جنگ نرم" رواج یافته است. در جنگ نرم تهاجم نظامی صورت نمی گیرد بلکه در فکر و فرهنگ و سیاست دشمن دگرگونی هایی طراحی و اجرا می شود که پس از مدتی آن ملت خودبخود در راستای تامین منافع دشمنانشان قرار گیرند.  این نوع جنگ هرچند ابعاد فیزیکی را تغییر نمی دهد اما ابعاد معنوی و نرم افزاری هویت یک ملت را دچار تغییرات زیادی کرده که گاهی در حد سلب هویت آن می باشد. مرگی که پیامد جنگ نرم است یک مرگ فرهنگی و هویتی است. ملتی که مغلوب جنگ نرم دشمن می شود ابتدا به فرهنگ و تمدن دیگری تعلق خاطر پیدا کرده و از فرهنگ و تمدن خود که اساس هویت اوست غافل می شود.
اما باید دانست در فرهنگ الهی و اسلامی هر نوع سلطه و غلبه ای از سوی دیگران بر جامعه و ملت مسلمان نفی شده است. این مساله با عنوان " قاعده نفی سبیل" در فقه اسلامی معروف است. آیه مربوط به این قاعده آیه 141 سوره مبارکه نساء می باشد: 
« الَّذِينَ يَتَرَبَّصُونَ بِكُمْ فَإِنْ كانَ لَكُمْ فَتْحٌ مِنَ اللَّهِ قالُوا أَ لَمْ نَكُنْ مَعَكُمْ وَ إِنْ كانَ لِلْكافِرِينَ نَصِيبٌ قالُوا أَ لَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَيْكُمْ وَ نَمْنَعْكُمْ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فَاللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً »
«منافقان همانها هستند كه پيوسته انتظار مى‏كشند و مراقب شما هستند اگر فتح و پيروزى نصيب شما گردد مى‏گويند آيا ما با شما نبوديم (پس ما نيز سهيم در افتخارات و غنائم هستيم!) و اگر بهره‏اى نصيب كافران گردد مى‏گويند آيا ما شما را تشويق به مبارزه و عدم تسليم در برابر مومنان نمى‏كرديم؟ (پس با شما سهيم خواهيم بود!) خداوند در ميان شما در روز رستاخيز داورى مى‏كند و هرگز براى كافران نسبت به مومنان راه تسلطى قرار نداده است.»
قرآن کریم علاوه بر ذکر این اصل مهم ، عامل رواج این اندیشه ذلت بار را منافقین می داند. بر اساس این اصل خدای متعال هیچ سلطه ای چه سیاسی چه فرهنگی چه اقتصادی و چه نظامی و یا هر سلطه دیگر را از سوی کفار بر مسلمین رد می کند. پس جامعه مسلمان نیز باید راههای این سلطه را ببندد. خدای متعال در آیات دیگری ملتهای مسلمان را از دلباختگی و دوستی با کفار منع می فرماید :
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَ تُرِيدُونَ أَنْ تَجْعَلُوا لِلَّهِ عَلَيْكُمْ سُلْطاناً مُبِيناً »
«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد كافران را بجاى مومنان ولى و تكيه گاه خود قرار ندهيد آيا مى‏خواهيد (با اين عمل) دليل آشكارى بر ضرر خود در پيشگاه خدا قرار دهيد؟» 
منظور از پذیرش ولایت در سطح آغازین آن به معنای دلباخته شدن و منظور از سلطه خدا بر ملت خودباخته، عقوبت آنها بوسیله سلطه کفار است. به عبارت ساده تر عقوبت الهیِ دلباختگی ملت مسلمان به کفار، سلطه کفار بر مسلمین است. پس باید راههای نفوذ دشمن را بخصوص در عرصه فرهنگ که در اندیشه اسلامی ما پایه هویت اسلامی ماست، بست تا دشمن در نقشه شوم جنگ نرم خود موفق نشود. 
در پایان این بخش باید تاکید کرد که برای جلوگیری از نابودی جامعه لازم است مجموعه ای از عوامل سلبی و ایجابی را در نظر گرفت وگرنه خطر از اجتماع دور نخواهد بود و دیر یا زود آسیب های جدی را متوجه جامعه خواهد کرد.
نظر برخی دانشمندان مسلمان درباره عوامل نابودی جوامع
تمدن اسلامی پنج قرن تمدن پیشرو جهان بود. این پیشرفت کاملا تحت تاثیر شور و هیجان معنوی بود که اسلام در ملتهای منطقه ایجاد کرد. اسلام، آن ملتها را به هم پیوند داد و در زیر سایه مکتبی واحد بسیج کرد. آنها نه تنها تمدنی با یک جغرافیای وسیع بوجود آورند بلکه با بهره گیری از علوم و فنون سایر ملل در علم و فناوری های آن روز نیز بر دیگران سبقت گرفتند. در دامن این تمدن بزرگ دانشمندان و فیلسوفان و عارفان بزرگی همچون ابوریحان و ابن سینا و مولای رومی پرورش یافتند که با علم و فن و معرفت خویش چراغ حیات این تمدن را روشنتر ساختند. اما به تدریج عواملی این تمدن را ضعیف ساخت و رشد و ابتکار و خلاقیت را از آنها بازپس گرفت و در نهایت به انحطاط و اسارت ملتهای مسلمان در زیر پرچم استعمار جدید منتهی گشت. برخی دانشمندان مسلمان عوامل این انحطاط را بررسی کرده اند که به نوعی بررسی عوامل نابودی جوامع نیز محسوب می شود بطور مثال شهید مطهری در بررسی عوامل انحطاط جوامع بر موارد زیر تاکید می کند:
1. انحراف در مساله خلافت
2. تحجر
3. تحریف دین
4. التقاظ
5. استعمار
از دیگر علمای اسلام که این عوامل را مورد بررسی قرار داده شیخ محمد عبده شاگرد برجسته سیدجمال الدین اسدآبادی است. او نیز عواملی را مورد تاکید قرار می دهد:
1. جمود و تعطیلی عقل
2. پادشاهان مستبد و علمای قشری
3. تعطیلی اجتهاد 
اگر به عواملی که این متفکران مسلمان ذکر کرده اند دقت کنیم همه از جمله مواردی اند قرآن کریم در رهنمودهای خود به ما متذکر گشت.
نتیجه بحث :
جامعه بر پایه ارتباط و پیوند آگاهانه و بالفعل افراد نهاده شده است. این دو خصلت باعث ایجاد روح جمعی می گردد که به آن اصالت وجودی می بخشد و از آن پس یک وجود زنده است که حیات و مرگ واقعی دارد. قرآن کریم نیز این معنا را تایید می کند. جامعه برای ادامه حیات و محافظت از مرگ و نابودی خود باید به مجموعه ای از عوامل نیاز دارد که ارکان حیاتش را تقویت کنند و آنرا از سراشیبی خطر باز دارند. شناخت و رعایت این عوامل به حفظ و بقای جامعه منجر می شود. اساس عوامل حیات جوامع، ایمان و پرهیزکاری فردی و اجتماعی است. این دو، جامع عوامل سلبی و ایجابی حیات جامعه بوده و فقدانشان به انحطاط و نهایتا مرگ آن منتهی می شود. 
 
منابع :
1. قرآن کریم ، ترجمه آیت الله مکارم در نرم افزار جامع التفاسیر2
2. نهج البلاغه ، ترجمه دشتی در نرم افزار گنجینه نور
3. جامعه و تاریخ ، استاد مرتضی مطهری، انتشارات صدرا
4. جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن کریم، استاد مصباح یزدی ، چاپ اول تابستان 68،مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی
5. بحار الانوار، مجلسی محمد باقر 
6. عوالى اللآلى،ابن ابی جمهور 
7. امالى صدوق، شیخ صدوق ابو جعفر محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی 
8. مقاله نگاهی به ویژگی های اصحاب سیدالشهدا، جواد سلیمانی، پایگاه اطلاع رسانی حوزه به نقل از تاریخ طبری
9. مقاله علل انحطاط مسلمانان ، علی وحیدی ، مجله معرفت » مرداد 1382 - شماره 68
10. مقاله ماهیت جامعه از دیدگاه قرآن کریم ، دکتر احمد مهدی زاده ، سایت راسخون
 
حامد توانا
بهمن 94
 
One of the amazing phenomena of the world is Society. So much so that they considered important theSocietyrole of the community have said that if the community was not lack of humanity. But its various dimensions is still being questioned. Is the external reality is nothing but people do not exist or are outside human perception of society as a reality, more than an illusion? This is an example of doubts about its scientists have not been able to agree. However a society, the causes of decline and destruction of life and also factors. People like to achieve happiness in our society and this is not possible except for the survival of society. It is hoped consider these factors, the Muslim community to strengthen and maintain the high life
 
 


کد مطلب : 2159               بازدید از مطلب: 514
ارسال اين مطلب به دوستان
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب
دريافت فايل مطلب
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل چاپ

 [0 نظر]



نام شما :
آدرس سایت یا وبلاگ:
http://
آدرس ايميل :
نظر شما :
کد امنیتی:
  

  یادداشت  
 یادداشت
لیست عناوین و مقالات
 
نظام آفرینش
درآمدی بر فقه نوین
نقد فیلم لوسی
عوامل حیات و نابودی جامعه
نامه ای به دوستان طلبه حجره نشین
حیات برین در سایه سار دین
نحوه بیانات قرآن کریم در معارف
زیبایی های اخلاقی در صحنه کربلا
معانی زیبایی کربلا از منظر حضرت زینب علیها سلام
پرسشهای عاشورایی
پرسشهای عاشورایی
محبت ، تهدید و فرصت
شعر محرم
خاطرات جالب
تزکیه و تعالی
انقلاب اخلاقی در ظهور
بزرگترین عید اسلامی
علت عدم خستگی از تکرار نماز
رابطه فاجعه منا و قضا و قدر
ترسناکترین نشانه های ظهور ، نشانه های ظهور ، ظهور
 

  تبلیغات  
  اوقات شرعي  

درباره ما  ارتباط با ما  |  آمار بازدیدکنندگان |  جستجو  |  فید مطالب

استفاده از کلیه مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.

طراح : شرکت گذرگاه وارثان لارستان‬